فهرست بستن

ماه: بهمن 1395

کتاب تقویت اراده و انضباط شخصی

کتاب درباره تقویت اراده و انضباط شخصی

سلام دوستان. امروز میخوام چند کتاب خوب درباره تقویت اراده و انضباط شخصی و از بین بردن تنبلی بهتون معرفی کنم. البته روانشناسها میگن هیچ وقت برچسب تنبلی به خودتون نزنید و اصلآ بهتره از این واژه برای خود یا دیگران استفاده نکنید. من خودم ضعف اراده دارم که به خاطر مریضی اسکیزوفرنی و افسردگیه و انشالله هر چه زودتر خوب میشم.

توجه :من نه روانپزشک هستم و نه روانشناس. تحصیلاتم تا پیش دانشگاهی ریاضی فیزیک است. اما دوست دارم چیزایی رو که یاد گرفتم به دیگران انتقال بدم.

 اگه میبینید مدتیه کم حوصلگی یا بی حوصلگی و تنبلی در شما بوجود اومده احتمال اینکه دچار افسردگی شده باشید زیاده. افسردگی اگه خفیف باشه خودتون میتونید با انجام فعالیتهایی از بین ببریدش. با مطالعه کتاب یا مقالات اینترنتی در مورد از بین بردن افسردگی. یا مشاوره با یک روانشناس. اما اگه میبینید اراده انجام تمرینات رو ندارید و هر کاری میکنید نمیتونید بر تنبلی خود غلبه کنید این یعنی اینکه افسردگی شما شدید است و باید به روانپزشک(قبلنا بهش میگفتند دکتر اعصاب و روان) مراجعه کنید تا براتون دارو تجویز کنه. هرگز خودسرانه دارویی مصرف نکنید. حتمآ زیرنظر متخصص باشید. وقتی دکتر دارو رو نوشت ازش بپرسید که دارو بعد از چند روز اثرش ظاهر میشه؟ و بعد از چند روز اگه اثرش ظاهر نشد یا ناکافی بود دوز دارو رو بالا ببرید؟ و چقدر دوز رو بالا ببرید؟ بازم میگم، خودسر کاری نکنید. اگر سوالی براتون پیش اومد و تا نوبت بعدی فاصله بود حتمآ با دکتر تماس بگیرید. پیش خودبخود دارو رو قطع نکنید. چون افسردگی به شکلی بدتر از روز اول برمیگرده.

کتاب اول “قدرت انضباط شخصی” نام داره و اثری از نویسنده معروف کتابهای موفقیت یعنی برایان تریسی هست. در مقدمه این کتاب گفته شده که اگه بخوایم به مهمترین عامل موفقیت از بین صدها عوامل موفقیت اشاره کنیم، اون عامل انضباط شخصی هست. یا بعبارتی اراده. به کار بستن اراده. و درواقع مهمترین عامل ناکامی و به موفقیت نرسیدن درصد بالایی از انسانها در زندگی نداشتن اراده و انضباط شخصی است. هزاران بهانه برای شکست می توان برشمرد اما دریغ از یک دلیل خوب. چرا عده ای موفق ترند؟ چرا عده ای شادترند؟ و ثروتمندترند؟ راز اصلی موفقیت چیست؟
شاید بگید نقش تفکر و اندیشه مهمترین عامل موفقیت است. خب، سالهاست که کتابهای فراوانی درباره تفکر مثبت منتشر میشه و خیلیها این کتابها رو میخرن و میخونن. پس چرا به اون اندازه به جمعیت انسانهای موفق اضافه نشده؟ مطمئنآ دلیلش نداشتن اراده هست. زیرا برای مثبت اندیش شدن هم باید اراده کرد. اگر اراده کنید و با تمرین مستمر فکری، مثبت اندیش شوید و بعد با استفاده از تکنیکهای مثبت اندیشی در موقعیتهای خاص برا هدایت کائنات جهت رسیدن به خواسته ها استفاده کنید، اونوقت حتمآ از انسانهای موفق دنیا خواهید بود. بخش زیادی از کتابهای برایان تریسی در مورد فکر مثبت و تکنیکهای مثبت اندیشی است.
اگر شما آدم با اراده ای هستید و مشکلی از این بابت ندارید و میخواید از اراده خودتون برای زندگی بهتر و کسب و کار استفاده کنید این کتاب رو بگیرید و مطالعه کنید تا ارادتون قویتر هم بشه. اما برای کسانی که مشکل ضعف اراده دارن، برای پی بردن به اهمیت انضباط شخصی مقدمه و فصل اول این کتاب کافیه! کتاب رو جایی نگه کنید تا بعد از مطالعه و تمرین کتابهای بعدی و قوی شدن اراده، کامل مطالعه کنید و تمرینهای کتاب رو انجام بدید. کاری که خودم دارم میکنم! البته مطالعه این کتاب شاید برا خیلیها ضرورت نداشته باشه، اما کتابهای بعدی واسه تنبلها واقعآ ضروریه.
+ این کتاب از مترجم دیگه ای تحت عنوان “بهانه تراشی ممنوع” هم منتشر شده که شما میتونید از کانال تلگرام مجله خلاقیت اونو بدون احتساب هزینه پستی سفارش بدید.
آیدی تلگرام مجله خلاقیت: @Khalaghiyatmag
البته برای خرید کتاب ذکر شده یا کتابهای دیگر معرفی شده در کانال باید با مسئول فروش مجله خلاقیت یعنی “خانم کرمی” هماهنگ کنید: @s_karami

 

پی نوشت اول:

کتاب “قدرت اراده در 7 روز یا کمتر”زیاد مفید نبود و حداقل به درد افراد خیلی تنبل نمیخورد و حذف شد. البته  مغز مطلب این کتاب، در کتاب مجانی “حسش نیست” که در پایین معرفی کردم، بیان شده.
پی نوشت دوم :

تقویت اراده با هیپنوتیزم

اگه اراده نسبتآ قوی دارید، یعنی اونقد ضعیف نباشه که حوصله گوش دادن فایلهای صوتی هیپنوتراپی نداشته باشید، و میخواید خیلی قویتر شه، میتونید از تلقین 21 روزه با عبارات تاکیدی و هینوتراپی صوتی کمک بگیرید. این لینک. البته 59000 تومان قیمتشه. قبل از خرید حتمآ دفترچه راهنما رو با دقت مطالعه کنید. اگه دیدید میتونید انجامش بدید اونوقت بخرید و استفاده کنید. این سایت با استفاده از تکنیک تکرار عبارات و جملات مثبت در روزهای متوالی و رسوخ به ناخودآگاه، که تکنیک نویسنده ی معروف و محبوب لوئیز اِل هِی هست، ناخودآگاه شما رو تغییر میده. در ضمن این رو هم بگم که در 21 روز تلقین کاملآ وارد ناخودآگاه میشه، اما اگه میخواید تا آخر عمر این تلقینات پابرجا باشن و دیگه ضعیف نشن، تا 40 روز پشت سر هم گوش کنید. فایل صوتی هینوتیزمی 30 دقیقه ای رو باید شبها قبل از خواب و صبحها بلافاصله بعد از بیدار شدن از خواب گوش بدید. همچنین فایل صوتی دیگری که باید در طول روز در زمان بیکاری گوش بدید و پیش خودتون تکرار کنید. توجه کنید که اگه موقع گوش دادن به فایل صوتی هیپنوتیزم خوابتون بره نه تنها اشکالی نداره بلکه بهتر هم هست. چونکه در خواب ما تلقین پذیرتر هستیم. خلاصه اینکه خیلی میتونه کمک کننده باشه. چیزی که گیرتون میاد اراده، اراده و اراده. اونم اراده قوی. اراده فولادین.

بد نیست که بیشتر با لوئیز هی آشنا بشید. گرچه جاش نیست! معروفترین کتابش که باید خوند کتاب شفای زندگی است. هر دو ترجمه یک کتاب هستند. هر کدوم پسندیدید بخرید. این کتاب با عناوین دیگری نیز به چاپ رسیده ولی من همین دو که لینک دادم رو پیشنهاد میکنم. عنوان اصلیش “You can heal your life” است.

پی نوشت سوم :
چند روز پیش کتاب زندگی مثبت با 10 اقدام (غلبه بر مشکلات همگانی)
رو خریدم و مطالعه کردم.  . از این ده اقدام، اقدام شماره 4 خیلی برام مهم و مفید بود. باورها و افکار ناخودآگاهی که باعث تنبلی و کم طاقتی میشن. من 14 صفحه مربوط به اقدام شماره 4 رو عکسبرداری کردم و وارد کامپیوتر کردم و فشرده کردم و درنهایت آپلود کردم. دانلود کنید. این کتاب ارزش خرید کردن رو داره. مترجم این کتاب آقای “مهدی قراچه داغی” هستن و اگه مخالف انتشار این 14 صفحه باشند، من پاک خوام کرد.


پی نوشت چهارم :

کتاب روانشناسی تنبلی

کتاب دوم معرفی شده یعنی “انضباط شخصی در 10 روز” شاید اونطور که فکر میکردم برای همه کارساز نباشه. شایدم فقط برا عده کمی مفید باشه. در عوض یه کتاب دیگه هست که خوبه و تا حالا فروش زیادی داشته. کتاب “روانشناسی تنبلی” که نویسنده اون ادوانس بلس است.

برای تقویت اراده فعلآ میتونید خودتون رو هوشیار بگیرید و سعی کنید کار کنید و از تنبلی و راحت طلبی فاصله بگیرید. اگر “دوری جستن از راحت طلبی” رو در گوگل سرچ کنید مقالات و راهنماییهای مفیدی میتونید ببینید.

پی نوشت پنجم :

کتاب از بین بردن تنبلی و بی حوصلگی


این کتاب مجانی و البته مفید رو با عنوان “حسش نیست” با 34 صفحه، که نویسنده اون سید محمد حسنی زاده است رو از این لینک دانلود کنید و استفاده ببرید. قابل ذکره که مطالب یازده صفحه آخر این کتاب مانند بخشی از کتاب معرفی شده در پی نوشت اول است.

پی نوشت ششم :

کتاب قدرت اراده

 اول اینکه این کتاب رو با کتاب “قدرت اراده” از پل ژاگو و کتاب “قدرت اراده” از وین دایر اشتباه نگیرید. نویسنده این کتاب “فرانک رایان” است. چاپ اول این کتاب امسال یعنی سال 1395 منتشر شده. تکنیک این کتاب بر پایه انجام کارهای سخت و طاقت فرسا نیست. بلکه همونطور که در مقدمه کتاب به اون اشاره شده بر اساس جدیدترین و بهترین تکنیکهای روانشناسی تقویت اراده نوشته شده. جهت ترک عادت های بد با خویشتن داری و مبارزه کردن با وسوسه ها. و نیز گام برداشتن و حرکت متوالی برای رسیدن به اهداف. کتاب قدرت اراده رو میتونید از سایت جیحون تهیه کنید. البته میتونید مشخصات کامل کتاب رو در لینک داده شده مشاهده کنید. و همینطور میتونید نسخه دیجیتالی کتاب رو با قیمت خیلی کمتر دریافت کنید. برای این کار باید اول به سایت فیدیبو مراجعه کنید و برنامه کتابخوان رو برا موبایل یا کامپیوتر خودتون دریافت کنید. سپس از داخل برنامه کتابخوان به فروشگاه مراجعه کرده و کتاب رو خرید کنید.

در مورد این کتاب اگه به لینک داده شده در سایت جیحون مراجعه کنید با حرکت دادن ذره بین روی تصویر جلد کتاب توضیحاتی را خواهید دید. توضیحاتی هم که در پشت کتاب آمده را در زیر مشاهده میکنید:

+ پی نوشت هفتم :

کتاب صوتی “غریزه ی قدرت اراده” اثر “کلی مك گونيگال” بسیار مفید است و به درد همه میخوره که خلاصه بخشی از اون رو میتونید در این کلیپ گوش بدید و برای تهیه کامل کتاب صوتی به این لینک مراجعه و خرید کنید(دقت کنید که کتاب صوتی است MP3). فعلآ به نظر میرسه نسخه کاغذی ترجمه این کتاب وجود نداره. اصل کتاب به زبان انگلیسی رو میتونید از اینجا بگیرید. یکی از چیزایی که در این کتاب گفته شده که خیلی برای تقویت اراده مهمه مدیتیشن است، ولی قطعآ مدیتیشن شروعش یکم سخت است و برا افراد تنبل ممکنه غیر مقدور باشه. ولی اشکالی نداره چون یه جایگزین داره که بهتر هم است. نماز. بله نماز. اگر درست خونده بشه موثرتر از مدیتیشن است. برای توضیحات بیشتر به پست بازیافتن و تقویت ایمان به خدا مراجعه کنید.

کتاب درباره از بین بردن زودرنجی و حساسیت ها

کتاب درباره از بین بردن زودرنجی و حساسیت ها و کنترل احساسات

 

امروز میخوام 3 تا از کتابهایی که خریدم و واقعآ برام مفید بودن رو بهتون معرفی کنم. یکی از مشکلات بزرگی که بعضی آدما دارن و زندگی رو براشون رنج آور میکنه مشکل زودرنجیه. شاید در کل آدم چندان زودرنجی نباشید اما در کنار آدمای مردم آزاری زندگی میکنید. شاید هم فرد ناراحت کننده یا اعصاب خوردکن قصد آزار شما رو نداره ولی شما از اون میرنجید. زودرنجی و حساسیت نسبت به کارها یا رفتار دیگران، و اتفاقات ناخوشایند زندگی روزمره که بدون استثناء برا همه رخ میده، یک ضعف بزرگه و متضاد قدرت شخصیتیه. خصوصآ خشم و عصبانی شدن و از دست دادن کنترل.

نویسنده هر سه کتاب روانشناس معروف و برجسته آمریکایی، آلبرت الیس Albert Ellis است(روحش شاد). پایه این کتابها درمان بر اساس کنترل افکار هست. بویژه افکار و زمزمه های ناخودآگاه. که معمولآ ما متوجه اونا نیستیم. اما با هوشیاری و دقت میشه متوجه این افکار شد و اونا رو تغییر داد. بعضی افکار پنهان ترند و به شکل یک احساس بروز پیدا میکنن، اما میشه تغییرشون داد. با تکرار فراوان جملات و افکار جدید. برای نتیجه گرفتن از این کتابها باید اراده کرد و تا مدتی به طور مستمر مراقب افکار بود.

کتاب اول)
نام کتاب: هیچ‌چیز نمی‌تواند ناراحتم كند آره هیچ‌چیز
نام اصلی: How to stubbornly refuse to make yourself miserable about anything yes anything
نویسنده: آلبرت الیس
توضیحات: دكتر آلبرت الیس، روانشناس ارشد مركز تشخیصی ایالت نیوجرسی و استادیار روانشناسی دانشگاه راجرز بوده است. وی حدود 50 سال سابقة روان‌درمانی، خانواده‌درمانی و زناشویی‌درمانی دارد و در حال حاضر رئیس مؤسسة آلبرت الیس است. در این كتاب، دكتر الیس به زبانی ساده ثابت می‌كند كه اكثر ناراحتی‌ها و مشكلات روانی، محصول باورهای نامعقول و واكنش‌های افراطی هستند. او می‌گوید چون این خود شما هستید كه ناراحتی‌ها و مشكلات‌تان را ایجاد می‌كنید پس خودتان هم می‌توانید آنها را برطرف كنید. برای این كار لازم است اصول درمان عقلانی- هیجانی را كه در این كتاب معرفی شده به كار گیرید و توصیه‌ها و تمرین‌های آن را با دقت اجرا كنید.

کتاب دوم)
نام کتاب: چگونه شادی‌آفرین زندگی خود باشیم و در برابر ناملایمات مقاوم‌تر
نام اصلی: How to make Yourself Happy and Remarkably less dist
نویسنده: آلبرت الیس
توضیحات: آیا دوست دارید: – افكار پریشان خود را تبدیل به افكاری سالم كنید؟ – در برابر ناملایمات و مصیبت‌ها كمتر احساس ناراحتی كنید؟ – بر نگرانی، افسردگی، عصبانیت، بیزاری و بدبختی خود غلبه كنید؟ چگونه شادی‌آفرین زندگی خود باشیم و در برابر ناملایمات مقاوم‌تر، كتابی است از دكتر الیس كه نحوه رسیدن به این خواسته‌ها را به شما آموزش می‌دهد.

کتاب سوم)
نام کتاب: نمی‌گذارم كسی اعصابم را به هم بریزد
نام اصلی: How to keep people from pushing your buttons
نویسنده
: آلبرت الیس – آرتور لانگ
توضیحات: در مسیر زندگی فشارها، استرس‌ها و نگرانی‌هایی وجود دارد كه به طور بالقوه می‌توانند شما را به شدت عصبانی كنند و كفرتان را درآورند. این كتاب روش‌های واقع‌بینانه‌ای در اختیار شما قرار می‌دهد كه از فشار افراد و مصائب زندگی بر دكمه‌های اعصابتان جلوگیری كنید و با استفاده از مهارت‌های كسب شده از آن، بتوانید با كاهش چشمگیری از شدت ناراحتی‌ها، زندگی لذت‌بخشی داشته باشید.

      نمی گذارم کسی اعصابم را به هم بریزد

برا خرید کتاب از اینترنت اگه فروشگاه لینک داده شده کتابی رو تموم کرده بود میتونید با جستجوی نام کتاب در گوگل از فروشگاه دیگری خرید کنید.

ذکر این نکته مهمه که عزت نفس ضعیف در افراد باعث زودرنجی است و فرد رو راحت در برابر سوء نیت دیگران (با کارها، حرفها، حرکات یا صداها) ناراحت و عصبانی میکنه. میدونید فرق عزت نفس با اعتماد به نفس چیه؟ درواقع عزت نفس که پایه اعتماد به نفس است یعنی دوست داشتن خود، ارزشمند دانستن خود و احترام به خود. اگه کتابهایی در مورد عزت نفس و اعتماد به نفس مطالعه کنید میفهمید که در مواردی هم عزت نفس با اعتماد به نفس یکیه. ولی در کل همونطور که گفتم عزت نفس پایه اعتماد به نفس است و فردی که عزت نفس ضعیفی داره، حتمآ اعتماد به نفس کافی نداره، گرچه شاید در موقعیت هایی خاص اعتماد به نفس داشته باشه.

در مورد عصبانیت لازم میدونم اینو بگم که اگه زیاد عصبانی میشید و کنترل خودتون رو از دست میدید، اونم در اغلب اوقات، و این کتابها چندان موثر نبودند، بهتره به یک روانپزشک(دکتر اعصاب و روان هم بهش میگن) مراجعه کنید تا با داروهای آرامبخش اعصابتون آرومتر بشه. اما بهتره قبل از رفتن پیش روانپزشک راههای دیگه رو امتحان کنید(مثلآ آرامبخشهای گیاهی و دکتر طب سنتی) یا خود هیپنوتیزم و مدیتیشن(مراقبه) و مصرف داروهای شیمیایی آخرین گزینه شما باشه. چونکه به داروها وابسته میشید و همیشه باید مصرف کنید، و هنگام مصرف اگه یکدفعه قطع کنید عصبانیتتون بدتر و شدیدتر از زمان قبل مصرف برمیگرده.

راستش من اولین کتابی که از آلبرت الیس خوندم کتاب “زندگی عاقلانه” است که در مورد مشکلات زندگی زناشویی است. واسه اونایی که با همسرشون مشکل دارن و رابطه خوبی ندارند، کمک میکنه که تصمیم درست و عاقلانه ای برای رفع مشکلات زناشویی بگیرند. چند سال پیش من در یک انجمن درخواست کردم که اگه کتابی در مورد زودرنجی میشناسن به من معرفی کنند. که این کتاب معرفی شد کتابو گرفتم اما چندان واسه من چاره ساز نشد. اما بعدها اتفاقی کتابهای دیگه از این نویسنده رو در اینترنت دیدم و گفتم شاید این کتابها بیشتر در مورد زودرنجی به درد بخور باشه. که این طور هم بود.

+ اضافه میکنم: انجام تمرینات این سه کتاب کمی سخت و وقت گیر است. اما تکنیک EFT کار رو برای شما خیلی سریعتر پیش میبره. اگه نمیدونید تکنیک EFT چیه به www.eft.ir مراجعه کنید. توجه داشته باشید که شما پیش از هر چیز باید کتاب رسمی استاندارد طلایی رو که توسط مخترع EFT نوشته شده و توسط آقای “فرهاد فروغمند” ترجمه شده رو بخونید.

تکنیک EFT چیست(خیلی خلاصه) : ای.اف.تی مخفف Emotional Freedom Technique است به معنای تکنیک رهایی ذهن. که تکنیک ضربه تراپی(Tapping) هم نام برده میشه. تکنیکی جهت مدیریت و تغییر احساسات و افکار. این تکنیک از دو علم طب سوزنی و روانشناسی نشات گرفته و بطوریکه با وارد آوردن ضرباتی بر بدن(که چندان فرقی نمیکنه چه نقاطی باشه) و ایجاد آرامش با آن و تکرار جملات مورد نظر و درواقع فکر کردن به موضوع مورد نظر تلقینی عمیق صورت گرفته و احساسات و باورها به راحتی تغییر میکنند. با تکنیک ای.اف.تی میتونید راحت انواع ترسها، ناراحتی ها، خشم، وسواس، حسادت، کینه و نفرت، دردهای جسمی و… رو از بین ببرید. کاربردهاش خیلی زیاده. برای مثال میتونید احساسات و باورهاتون در مورد پول رو تغییر بدید و درآمد و شغل خود رو به شکل باورنکردنی ارتقا بدید تا از نعمت زیاد بهره مند شوید. توضیحات بیشتر در مورد EFT.

اگر اینگونه فکر می کنید، ازدواج نکنید!

در اینجا به مواردی اشاره کرده ایم که اگر بعضی از این خصوصیات و ویژگی ها در شماست باید قبل از ازدواج درصدد شناسایی و رفع آنها برآیید، سپس اقدام به ازدواج کنید.

–          اگر در خانه پدری و زندگی مجردی خود، مسئولیت کاری را به عهده نمی گیرید و یا کوتاهی می کنید.

–          اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (که به نظر شما غیرمنطقی بوده یا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضی کننده ندارید و نتوانسته اید تعامل قابل قبولی ایجاد کنید.

–          اگر در زندگی، مدام شغل خود را عوض کرده اید، با دوستان زیادی به خاطر مشکلاتی قطع رابطه نموده اید، رشته تحصیلی خود را تغییر داده یا ترک تحصیل کرده اید، علایق خود را نیمه کاره رها کرده و ثبات فکری، احساسی و رفتاری ندارید.

–          اگر تصور می کنید، افکار، احساس و رفتار همسرتان را در آینده به دلخواه خود تغییر خواهید داد. (خطای شناختی)

–          اگر به دنبال همسر مناسبی هستید به نحوی که در زندگی مشترکتان در آینده با هیچ گونه مشکلی مواجه نشوید. (خطای شناختی)

–           اگر در پی کسب لذت و علایق خود، کارها و مسئولیت هایتان بر دوش دیگران قرار می گیرد.

–          اگر فقط منطق و طرز نگرش خویش را قبول دارید و در برابر دیگران حالت دفاعی یا حالت تهاجمی می گیرید و قادر به درک افکار، احساس و رفتار دیگران نیستید. (واکنش دفاعی)

–          اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمی بینید. (عدم خودآگاهی)

–          اگر تا کنون با نظرات، انتقادات و پیشنهادهای دیگران، تغییری در رفتارهای شما ایجاد نشده است.

–          اگر مسایل کاری شما مانع ارتباط دوستانه و ارتباط دوستانه شما مانع ارتباط صمیمی در خانواده پدری می شود و یا مسایل و مشکلات شخصی شما در تمام حوزه های زندگیتان تاثیر می گذارد و در هم تنیده می شود.

–          اگر اصلآ قادر به تغییر برنامه های از قبل طراحی شده خود نیستید. (حتی اگر شرایط تغییر کند) و بسیار متعصب، خشک و غیرقابل انعطاف هستید. (عدم انعطاف پذیری لازم)

–          اگر قادر به درک احساسات، رفتار و افکار خانواده، دوستان و همکارانتان (که متفاوت از شما عمل می کنند) نیستید. (عدم آگاهی اجتماعی)

–          اگر بیشتر به جای گوش کردن، صحبت می کنید و بیشتر از آن که سعی کنید دیگران را بفهمید، سعی دارید که دیگران شما را درک کنند. (عدم مدیریت رابطه)

–          اگر بسیار هیجانی هستید و هیجانات شما را به هر سو می کشاند و قادر نیستید خواسته هایتان را به تعویق بیندازید.

–          اگر برای رفتار، احساس و گفتار خود روش و برنامه ای ندارید و مرتب نسبت به دیگران عکس العمل نشان می دهید.

–          اگر عادت دارید به جای حل مشکلات از آنها فرار کنید یا اجتناب بورزید و یا واکنش شما نسبت به مسایل بی تفاوتی است. (پاسخ اجتنابی به رویدادها)

–          اگر در آیینه نگاه دیگران، شما فردی غرغرو، سرزنش گر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشه گیر، پرخاشگر، خودخواه، گوشت تلخ و غمگین به نظر می آیید. (اختلال شخصیت)

–          اگر فکر می کنید از میان چند میلیارد ساکنان کره زمین، فقط و فقط یک شخص مناسب شما است و ارزش ازدواج دارد و در غیراین صورت زندگی شما بی معنا شده و باید بمیرید و یا تا آخر عمر مجرد بمانید.

–          اگر بدون این که خود را دقیقآ ارزیابی کنید و بشناسید، دنبال همسر مناسب می گردید. (عدم شناخت خود)

–          اگر وضعیت فعلی‏تان راضی کننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت، اقدام به ازدواج می کنید. (مشکل در شیوه حل مساله)

منبع: مجله موفقیت

7 دروغ بزرگ که قصه ها در مورد ازدواج یادمان می دهند!

یکی بود یکی نبود. سال ها پیش در سرزمین های دور دختری زیبا زندگی می کرد که صورتش به سپیدی برف، موهایش به سیاهی شب، و لب هایش همچون گلسرخ بود. او زیباترین دختر روی زمین بود. اما هیچ کس با او خوب نبود. او زندگی سختی داشت و آدم هایی که اطرافش بودند بسیار حسود و سنگدل بودند و مرتب اذیتش می کردند. تا این که روزی شاهزاده ای مهربان، زیبا و شجاع با اسب سفید از راه رسید، با آنها جنگید و او را با خود به سرزمین خوشبختی برد و این گونه آنها تا آخر عمر به خوبی و خوشی با هم زندگی کردند. زندگی هر کدام از ما انسان ها برای خودش قصه ای است. این قصه قهرمان هایی دارد و قهرمان اصلی اش خود ما هستیم. ما داستان زندگیمان را خودمان می نویسیم و می توانیم قهرمان بی نظیر یک قصه منحصر به فرد و پرماجرا باشیم. اما یک مشکلی وجود دارد: همه ما به دنبال یک داستان هستیم، همان داستان شیرینی که از بچگی برایمان تعریف کرده اند، قصه شاه پریان. آن زمان ها ما بچه بودیم و قصه را از واقعیت تشخیص نمی دادیم. اما حالا دیگر بزرگ شده ایم و باید کم کم درک کنیم که این داستان ها با تمام شیرینی و جذابیتشان، دروغ های بزرگی در مورد ازدواج یادمان داده اند. نمی خواهیم بگوییم این قصه ها بد هستند، من هم مثل شما هنوز هم عاشقشان هستم و از غرق شدن در آنها لذت می برم، اما واقعیت چیزی متفاوت از آنهاست. اینها تفکرات نادرستی در مورد ازدواج هستند که از قصه ها یاد گرفته ایم:

1. ازدواج مهم ترین هدف زندگی است
ازدواج در قصه ها خیلی مهم است، طوری که شاهزاده خانم تمام عمرش کار دیگری ندارد جز این که منتظر شاهزاده باشد، و شاهزاده هم برای ازدواج با او حاضر است جانش را به خطر بیندازد و از خیلی چیزها بگذرد. و وقتی این امر مهم بالاخره بعد از ماجراها و بدبختی های زیادی سر گرفت، دیگر اتفاق خاصی در زندگی قهرمانان داستان رخ نمی دهد به جز این که با خوبی و خوشی زندگی کنند. به خاطر همین هم به این جا که می رسد دیگر قصه تمام می شود! اما در دنیای واقعی این طور نیست: ازدواج یک شروع است. شروع راه مشترکی که قرار است با همسرتان بپیمایید و تازه از این جاست که خیلی جدی تر از قبل باید زندگیتان را بسازید و مسایلی را که سر راهتان قرار می گیرد با هم حل کنید. البته که ازدواج خیلی مهم است و شما باید برای رسیدن به کسی که دوستش دارید تلاش کنید و سختی های راه را به جان بخرید، اما هدف های مهم دیگری هم در زندگی دارید. ازدواج در کنار تحصیل خوب، شغل خوب، آرزوها و اهداف شخصی، روابط خوب، حل کردن مشکلات و خیلی چیزهای ریز و درشت دیگر در زندگی ما اهمیت دارد. با پی بردن به این تفکر نادرست، دیگر تمام عمر منتظر ملاقات با شاهزاده یا شاهزاده خانم رویاها نمی مانیم، دست روی دست نمی گذاریم و دنبال کردن اهداف زندگیمان را به بعد از ازدواج موکول نمی کنیم، و اگر -خدای نکرده- در ازدواجمان دچار اشتباه شدیم یا بخت با ما یار نبود روزگار خودمان را سیاه نمی کنیم و از کل زندگی ناامید نمی شویم.

2. عشق واقعی در یک نگاه شعله می کشد
آن عشق واقعی نیست که در یک نگاه شعله می کشد، بلکه عشق آتشین است، یا همان چیزی که به آن می گوییم “عشق در اولین نگاه”. شاید بتوانیم اسمش را هوس بگذاریم، چون بیشتر شبیه یک واکنش بیولوژیک و بی اساس است تا یک احساس عمیق و واقعی، یعنی یک جاذبه آنی. بوده اند کسانی که بعد از این جاذبه، رابطه موفقی شکل داده اند، اما موفقیت رابطه آنها به خاطر شناخت یکدیگر در طول زمان و تفاهم زیادشان بوده، نه به خاطر این جاذبه اولیه. پس چنین عشقی یک پدیده ناممکن و کاملآ خیالی نیست، اما واقعآ چند نفر از ما آن را در زندگی تجربه کرده ام، این که ناگهان نگاهمان با نگاه کسی برخورد کند و قلبمان فرو بریزد و یک دل نه صد دل عاشقش شویم؟ فکر نمی کنم تعدادشان زیاد باشد. پس تکلیف بقیه مان چه می شود؟ با این حساب اکثر ما باید دور ازدواج را خط بکشیم، یا این که تا 90 سالگی منتظر بنشینیم تا بالاخره یک روزی یک جایی نگاهمان در نگاه عشق واقعی مان گره بخورد. ما برای عاشق شدن به وقت بیشتر و البته شناخت بیشتر احتیاج داریم، چون قرار نیست قصه زندگیمان دو ساعته تمام شود و به سرانجامی برسد: ما وقت کافی برای طی کردن این روند داریم. با پی بردن به نادرست بودن این باور، دیگر به خاطر شروع آن چنانی یک رابطه چشممان را به روی مشکلاتش و خطاهای طرف مقابلمان نمی بندیم، به خاطر این که در نگاه اول عاشق نشده ایم موارد خوبی را که با آنها می توانیم ازدواجی عالی داشته باشیم از دست نمی دهیم و به دیگران فرصت می دهیم تا طی چند برخورد خودشان را به ما بشناسانند و روی ما تاثیر بگذارند، نه در همان نگاه اول. عشقی که فقط با یک نگاه پدید می آید فقط با یک اشتباه هم می تواند سرد و خاموش شود.

3. خوشبختی فقط مال افراد زیباست
این آناستازیا و گرازیلا نیستند که با شاهزاده ازدواج می کنند و تا آخر عمر خوشبخت می شوند. چون آنها بسیار زشت و زمخت و بد ترکیبند و پاهای گنده ای هم دارند که توی کفش پاشنه طلا نمی رود. حتی هیچ کدام از دختران شهر نیستند. فقط سیندرلاست که به این خوشبختی ِ بزرگ می رسد، چون او زیباترین دختر شهر است. در قصه های کودکی ما اگر قهرمان داستان زیبا نباشد نمی تواند خوشبخت شود، اما اگر زیبا باشد بالاخره دیر یا زود شاه پریان به نجاتش می شتابد. در دنیای واقعی شاید زیبارویان طرفداران زیادی داشته باشند، اما طرفدار داشتن لزومآ به معنای خوشبخت شدن نیست. راستش را بخواهید من فکر می کنم این جا قضیه کمی برعکس است. یعنی این خوشگل ها نیستند که از همه خوشبخت ترند (چون آنها دردسرهای زیادی دارند و اکثرشان هم اسیر کمال گرایی می شوند)، بلکه آدم های متوسط هستند که بیشترین رضایت و خوشی را در زندگیشان تجربه می کنند. وقتی این باور را در خودمان اصلاح کنیم دیگر به خاطر پری رو نبودن خودمان از زندگی ناامید نمی شویم، تنبلی ها و ناکامی هایمان را گردن زیبارو نبودن خودمان نمی اندازیم، به دام معیار غلط زیبایی پرستی برای ازدواج نمی افتیم و صد البته هزینه های کلان را روانه جیب جراحان زیبایی نمی کنیم!

4. یک روزی شاه پریان از راه می رسد و نجاتمان می دهد
شاهزاده خانم قصه ما که ظاهرآ خیلی هم دست و پا چلفتی است سال هاست در قصری متروکه زندانی شده و منتظر است که شاهزاده شجاع از راه برسد و او را از چنگ اژدها نجات دهد. زندگی قهرمان قصه ها قبل از ازدواج خیلی سخت است، او یا باید در یک قصر زندانی باشد، یا به خواب مرگ فرو رود، یا نامادری بی رحمش را تحمل کند، و یا در فقر و تنگدستی به سر ببرد. اما به محض این که شاهزاده قصه از راه می رسد و آنها با هم ازدواج می کنند تمام مشکلات به ناگهان محو می شود، طلسم جادو می شکند و زندگی روی روال می افتد. متاسفم که بگویم آن شاه پریان هرگز به نجات شما نمی آید، چون نه شما پری هستید و نه این جا سرزمین پریان است. در دنیای ما نجات دهنده ای وجود ندارد و این خود ماییم که باید به فکر خودمان باشیم و زندگیمان را بسازیم، حتی اگر به قیمت جنگیدن با اژدهای آتشین باشد. وگرنه باید تمام عمر در زندانی که برای خودمان ساخته ایم بپوسیم. شاید سیندرلا اگر در دنیای ما زندگی می کرد بالاخره مجبور می شد دست از این ساده لوحی هایش بردارد و فکری به حال زار خودش بکند. حتمآ پرنسس فیونا هم باید فکری برای خودش می کرد، چون اگر در قصر متروک و تاریکش می ماند احتمالآ از گرسنگی می مرد، یا حداقل دچار پوکی استخوان می شد! وقتی به دروغ بودن این باور پی ببریم دیگر دست روی دست نمی گذاریم که کسی بیاید و این زندگی را سر و سامانی بدهد، دیگر از شریک زندگیمان انتظار نداریم ما را “خوشبخت کند” و همه نیازهایمان را برآورده کند، و دیگر چشم انتظار شاه پریان نمی نشینیم بلکه دست به کار می شویم و خودمان به جست و جوی شریکی مناسب و واقعی برای خودمان می رویم.

5. عشق واقعی باید خیلی سخت به دست بیاید
“زن زیبا نصیب قلب ترسو نمی شود”، عاشق واقعی قصه ها باید به جنگ با اژدها برود، خودش را به آب و آتش بزند، با خانواده خودش یا با خانواده معشوقش بجنگد، با قوانین اجتماع بجنگد یا بالاخره یک راه سخت و طولانی را بپیماید تا به معشوقش برسد. به خاطر همین وقتی یک آدم معمولی به شیوه ای معمولی در زندگی ما پیدایش می شود و بعد هم بعد از طی کردن یک روند عادی با هم ازدواج می کنیم، به دلمان نمی چسبد و احساس می کنیم حسرت یک عشق واقعی و رمانتیک برای همیشه به دلمان مانده و گرفتار ازدواجی “از پیش تعیین شده” شده ایم. شاید حتی نتوانیم خودمان را به چنین ازدواج معمولی ای راضی کنیم و همه را کنار بگذاریم به امید این که بالاخره روزی چنین عشقی را تجربه کنیم. در نتیجه چنین برداشت نادرستی است که خیلی از افرادی که به قول خودشان به شیوه “سنتی” ازدواج کرده اند تازه بعد از چند سال به این فکر می افتند که عشق واقعی را در زندگیشان تجربه نکرده اند و سرشان کلاه رفته است. وقتی به نادرست بودن این اعتقاد پی ببریم دیگر به دنبال عشق های بی تناسب یا “ممنوعه” که اتفاقآ پر از هیجان اما از نوع منفی اش هستند نمی رویم، افراد خوبی که کاملآ با ما تناسب و تفاهم دارند و می توانیم زندگی خوبی با آنها داشته باشیم از خودمان نمی رانیم و از همسر آینده مان انتظار نداریم کارهای عجیب و غریب بکند و برای رسیدن به ما با تمام دنیا بجنگد.

6. آدم های زیبا، آدم های خوبی هستند
این یک دیدگاه کاملآ کودکانه است. احتمالآ بچه ها از تفاوت زیبایی سیرت یا صورت چیزی سرشان نمی شود و آدم های خوب برایشان زیبا هستند و آدم های بد نازیبا. شاید به خاطر این که با استانداردهای هالیوودی و نسبت های طلایی آشنایی ندارند. قصه ها هم می خواهند به زبان خودشان با آنها حرف بزنند. به خاطر همین آدم های خوب را بی نهایت زیبا و آدم های بد را بی نهایت زشت ترسیم می کنند. خب شاید می خواهند به بچه ها بگویند اگر بچه خوبی باشید خوشگل می شوید و همه دوست تان دارند. می دانیم منظورشان این است که اگر خوب باشید تاثیر خوبی روی دیگران می گذارید. اما این باور در ما باقی می ماند که خوشگل ها آدم های خوبی هستند. در نتیجه در بزرگسالی هم وقتی دختری به زیبایی “دختر مهربان” می بینیم فکر می کنیم او به همان اندازه مهربان و پاک است و حتمآ شریک خوبی هم برای زندگیمان می شود! شاید همین قصه های کودکی یکی از علت های کشف نشده خطای هاله ای باشد، کسی چه می داند! اما به هر حال، این تصور می تواند روی ازدواج ما تاثیر بدی بگذارد و همین حالا وقتش است که با واقعیت رو به رو شویم: آدم های زیبا لزومآ آدم های خوبی نیستند. آنها قطعآ آدم های زیبایی هستند و مثل همه افراد دیگر ممکن است خوب باشند و ممکن است نباشند. برعکسش هم صحیح است: آدم های نازیبا می توانند آدم های خیلی خوبی باشند، فقط باید برای شناختن آنها وقت بگذاریم.

7. ما یک نیمه گمشده داریم که فقط با او خوشبخت می شویم
وقتی نوجوان بودیم از فکر کردن به آن، حیرتی دل انگیز در وجودمان احساس می کردیم: هر کسی در این جهان یک نیمه گمشده دارد که باید به هم برسند تا خوشبخت شوند، حتی اگر نیمه گمشده ما توی قاره آفریقا هم باشد، بالاخره خدا یک کاری می کند که ما به هم برسیم. (قانون جذب هم به این باور کمک کرده است: فقط کافی است به او فکر کنید!) خب به خاطر همین است که نوجوانی سن خطرناکی برای ازدواج است. اگر به اندازه کافی بزرگ و عاقل شده باشیم باید به این درک رسیده باشیم که پسر پادشاه با خیلی از دخترهای دیگر شهر به جز سیندرلا هم می توانست خوشبخت شود، و اگر شما کسی را می شناسید که بعد از ملاقات با 10-12 نفر از دختران شایسته شهر هنوز نتوانسته کسی را برای ازدواج بپسندد، به شما قول می دهم که مشکل دارد! بر خلاف قصه ها، خوشبختانه در دنیای واقعی ما خیلی ها هستند که به طور بالقوه می توانند همسر خوبی برای ما باشند: ما با هر کدام از آنها که ازدواج کنیم به یک شکلی خوشبخت می شویم، و ازدواج با هیچ کسی در این جهان برای ما به معنی خوشبختی ابدی و زندگی بدون مشکلات نیست. “تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردن” در دنیای ما معنایی ندارد. وقتی فهمیدیم افسانه نیمه گمشده یک دروغ است، دیگر موقع ازدواج از این نمی ترسیم که نکند بهتر از این برایم هست، گول تصویر رویای Tی ذهنی مان از کسی که یک جای دنیا منتظرمان است را نمی خوریم و گرفتار آرمان گرایی نمی شویم، با مشکلاتی که در زندگی مشترکمان پیش می آید زیر و رو نمی شویم، و اگر بعد از ازدواجمان به کسی برخوردیم که به نظر از همسرمان بهتر بود پایمان نمی لرزد و به انتخابمان شک نمی کنیم. نگران نباشید، شما هنوز هم می توانید پای فیلم ها و قصه های رویایی تان بنشینید و از آنها لذت ببرید، فقط نگذارید این باورها انتظارات شما از زندگی را کنترل کند و ازدواجتان را به خطر بیندازد. این طوری در زندگیتان اختیار و قدرت بیشتری را تجربه می کنید.

منبع: مجله موفقیت

اعتماد به نفس در انسان تا حد زیادی ژنتیکی است

مطالعات جدید نشان می دهد اعتماد به نفس بالا پدیده ای فراتر از پدیده ذهنی بوده و در ژن انسانها جا دارد.

دانشمندان معتقدند بسیاری از انسانها موفق زاده شده اند و طبیعت تاثیر چندانی بر شیوه زندگی آنها نداشته است.

این ایده جدید با نظریات قدیمی که بر محیطی بودن و ذهنی بودن اعتماد به نفس تاکید دارد، کاملا در تضاد است روانپزشکان اکنون بر این باورند که توانایی انجام موفقیت آمیز امور تحت فشار بالا شاید خصوصیتی است که انسانها با آن زاده می شوند. به گفته دانشمندان کودکانی که به توانایی های خود اعتقاد و اعتماد بسیار بالایی دارند معمولا در مدرسه عملکرد بهتری از خود نشان می دهند، حتی درصورتی که از هوش کمتری برخوردار باشند.

رابرت پالمین از موسسه روانپزشکی کینگ کالج لندن می گوید انسانها معتقدند اعتماد به نفس پدیده ای تحت تاثیر محیط است، اما تحقیقات جدید نشان می دهد این خصوصیت قطعا تحت تاثیر ژنتیک قرار داشته و در مدرسه یا دیگر مراکز عمومی خود را بروز می دهد.

پالمین به همراه همکارانش تحقیقاتی را انجام داده اند که نشان می دهد بینش کودکان از توانایی های خود پایه ای کاملا ژنتیکی دارد. طی این تحقیقات از 3 هزار و 700 دو قلو برای اندازه گیری توانایی های آنها در برخی از فعالیتهای مربوط به مدرسه سوالاتی پرسیده شد. به استفاده از جفتهای همسان و غیر همسان و بررسی پاسخهای آنها، دانشمندان می توانستند میزان تاثیرات ژنتیکی و محیطی را از یکدیگر تشخیص  دهند.

مطالعه بر روی دوقلوها بسیار قابل استفاده است زیرا دوقلوهای همسان از ژنتیک و محیط یکسانی برخوردارند اما دوقلوهای ناهمسان از ژنتیک متفاوت و محیط مشابه برخوردارند.

به همین دلیل مقایسه پاسخهای دوقلوها می تواند به خوبی ریشه ژنتیکی یا محیطی خصوصیات آنها را آشکار سازد. پالمین معتقد است این مطالعات ژنتیک را تنها عامل بروز اعتماد به نفس نمی داند، اما نشان می دهد قسمتی بزرگ از این خصوصیت به ژن فرد اختصاص دارد که می تواند در برابر فشارهای زندگی از خود مقاومت نشان دهد.