هوش مصنوعی - نقش و آینده آن

توری سیستم عصبی (Neural Lace) فناوری پیشرفته‌ای است که یک لایه دیجیتالی هوش مصنوعی را در مغز انسان قرار می‌دهد. راهکاری است که به انسان‌ها اجازه می‌دهد در آینده با خطراتی که از جانب هوش مصنوعی آن‌ها را تهدید می‌کند مقابله کنند.

 ایلان ماسک یکی از اولین افرادی است که ایده دستیابی به چنین فناوری را پیشنهاد کرد. او به دنبال آن است تا این ایده علمی‌تخیلی را به واقعیت تبدیل کند. استفان هاوکینگ پیش‌بینی کرده است که ماشین‌های هوشمند روزگاری سراسر این کره خاکی را تحت سیطره خود خواهند گرفت. بر همین اساس انسان‌ها باید به دنبال راهکاری برای مقابله با این تهدید باشند. ایلان ماسک مدیرعامل شرکت اسپیس ایکس راهکار جدیدی را پیشنهاد کرده است که در اصل یک رابط ویژه است که مغز انسان و هوش مصنوعی را به یکدیگر متصل می‌کند. رابط فوق یک فرضیه‌ای است که البته هنوز طراحی نشده است است. این رابط پیشرفته مغز انسان و کامپیوتر را به یکدیگر متصل کرده و حتا به یک فرد اجازه می‌دهد تا بدون آن‌که از انگشتان خود استفاده کند به سرویس‌های گوگل متصل شود. این کار بدون استفاده از انگشتان دست و تنها با نیروی فکر و ذهن انجام می‌شود.

این فناوری به اندازه‌ای پیشرفته است که حتا بعضی از دانشمندان این نظریه را مطرح کرده‌اند که از چنین ابزاری می‌توان به منظور بازیابی اطلاعات ذخیره شده در مغز افرادی که در کما به سر می‌برند نیز استفاده کرد، به واسطه آن‌که با سلول‌های مغز انسان درهم تنیده می‌شود. فناوری فوق به ما این توانایی را می‌دهد تا سیگنال‌هایی را برای گوشی‌ هوشمند خود ارسال کنیم، بدون آن‌که به تایپ کردن موضوعات نیازی داشته باشیم. در این‌جا تنها نیروی ذهن و اندیشه است که همه کارها را انجام می‌دهد. در نتیجه به جای آن‌که عضلات بدن خود را حرکت دهید این فناوری بر مبنای تحریک الکتروشیمیایی با سلول‌های عصبی ارتباط برقرار می‌کند. این ایده اولین بار در کنفرانس Code در شهر کالیفرنیا از سوی ایلان ماسک مطرح شده و در ادامه از طریق یک پست توییتی ایده ساخت چنین دستگاهی را به مردم به اشتراک گذاشت. او بر این باور است که چنین فناوری پیشرفته‌ای می‌تواند به انسان‌ها این قابلیت را بدهد تا یک همزیستی مسالمات‌آمیز با ماشین‌های هوشمند داشته باشند.

ماسک به طور ضمنی گفت که شرکت تحت مدیریت او به پیشرفت‌‌هایی در این حوزه دست پ��دا کرده است. او می‌گوید: «برای من کاملا مشخص است که روزی هوش مصنوعی بر هوش انسانی غلبه خواهد کرد، در نتیجه به جای آن‌که در انتظار چنین روزی باشیم از هم اکنون باید به فکر راه چاره‌ای برای حل مشکل آینده باشیم. ما باید یک گام فراتر از هوش مصنوعی برداریم یا در نهایت با آن متحد شویم. توری سیستم عصبی (Neural Lace) گامی رو به جلو در جهت تقویت توانایی انسان‌ها است.» در همین ارتباط گروهی از پژوهشگران دانشگاه هاروارد نیز در مقاله‌ای یک توری الکترونیکی را معرفی کرده‌اند که می‌توان آن‌را به درون مغز انسان‌ تزریق کرد. سازمان‌های نظامی نیز به دنبال ساخت رابط مغز و کامپیوتر هستند.

منبع:shabakeh

کتاب های تقویت اراده و انضباط شخصی

سلام دوستان. امروز میخوام دو تا کتاب خوب بهتون معرفی کنم. درباره تقویت اراده و از بین بردن تنبلی. البته روانشناسها میگن هیچ وقت برچسب تنبلی به خودتون نزنید و اصلآ بهتره از این واژه برای خود یا دیگران استفاده نکنید. من خودم ضعف اراده دارم که به خاطر مریضی اسکیزوفرنی و افسردگیه و انشالله هر چه زودتر خوب میشم.

کتاب اول "قدرت انضباط شخصی" نام داره و اثری از نویسنده معروف کتابهای موفقیت یعنی برایان تریسی هست. در مقدمه این کتاب گفته شده که اگه بخوایم به مهمترین عامل موفقیت از بین صدها عوامل موفقیت اشاره کنیم، اون عامل انضباط شخصی هست. یا بعبارتی اراده. به کار بستن اراده. و درواقع مهمترین عامل ناکامی و به موفقیت نرسیدن درصد بالایی از انسانها در زندگی نداشتن اراده و انضباط شخصی است. هزاران بهانه برای شکست می توان برشمرد اما دریغ از یک دلیل خوب. چرا عده ای موفق ترند؟ چرا عده ای شادترند؟ و ثروتمندترند؟ راز اصلی موفقیت چیست؟
شاید بگید نقش تفکر و اندیشه مهمترین عامل موفقیت است. خب، سالهاست که کتابهای فراوانی درباره تفکر مثبت منتشر میشه و خیلیها این کتابها رو میخرن و میخونن. پس چرا به اون اندازه به جمعیت انسانهای موفق اضافه نشده؟ مطمئنآ دلیلش نداشتن اراده هست. زیرا برای مثبت اندیش شدن هم باید اراده کرد. اگر اراده کنید و با تمرین مستمر فکری، مثبت اندیش شوید و بعد با استفاده از تکنیکهای مثبت اندیشی در موقعیتهای خاص برا هدایت کائنات جهت رسیدن به خواسته ها استفاده کنید، اونوقت حتمآ از انسانهای موفق دنیا خواهید بود. بخش زیادی از کتابهای برایان تریسی در مورد فکر مثبت و تکنیکهای مثبت اندیشی است.
اگر شما آدم با اراده ای هستید و مشکلی از این بابت ندارید و میخواید از اراده خودتون برای زندگی بهتر و کسب و کار استفاده کنید این کتاب رو بگیرید و مطالعه کنید تا ارادتون قویتر هم بشه. اما برای کسانی که مشکل ضعف اراده دارن، برای پی بردن به اهمیت انضباط شخصی مقدمه و فصل اول این کتاب کافیه! کتاب رو جایی نگه کنید تا بعد از مطالعه و تمرین کتاب بعدی و قوی شدن اراده، کامل مطالعه کنید و تمرینهای کتاب رو انجام بدید. کاری که خودم دارم میکنم! البته مطالعه این کتاب شاید برا خیلیها ضرورت نداشته باشه، اما کتاب دوم واسه تنبلها واقعآ ضروریه.

کتاب دوم "انضباط شخصی در 10 روز (چگونه از فكر به عمل برسیم)" نام داره و اثری از تئودور برایانت است. کتابی کاربردی که برای اشخاص با اراده ی ضعیف واقعآ مفید و اثربخش است. برای تغییر افکار ناخودآگاه و غلبه بر وسوسه های بُعد تنبل انسان و تقویت چشمگیر اراده. گرچه من هنوز تمریناتش رو شروع نکردم و تنها راهنما و مقدماتش رو خوندم (شصت و اندی صفحه اول). اما با خوندن همین مقدار فهمیدم که تمریناتش واقعآ تاثیرگذار، عملی و موثره. اونطور که خودش گفته قبل از نوشتن این کتاب سالها مشغول برگزاری سمینارها و جلسات آموشی برای تقویت انضباط شخصی بوده. برای از بین بردن تنبلی تکنیک خیلی ملایمی به کار برده. شاید چه در بخش مقدمات و چه در بخش تمرین با خوندن تکنیکهای اولیه بگید این کتاب چاره ساز نیست. اما لطفآ تا آخر و با دقت بخونید. باید با دیدی امیدوارانه و مثبت به آینده اراده خود نگاه کنید و از تلقین استفاده کنید. کار اونطور که فکر میکنید هم سخت نیست. فقط کافیه چند گام اول که معمولآ برا خیلیها سخت است رو بردارید تا رو دور بیفتید و جزئی از عادت شما بشه تا دیگه براتون دشوار نباشه. اما اگه شغل در زمینه یکی از علایقتون باشه که از اون لذت هم میبرید. یه نکته مهم. انتظار نداشته باشید که همیشه به شما خوش بگذره! چه آدم پرکار و سخت کوش باشید و چه آدم بیکار و آماده طلب، طبق قانون دنیا، ناراحتی ها و چالشها بر شما نازل خواهد شد. حتی اگه فرزند یک میلیاردر باشید و در رفاه کامل زندگی کنید. زندگی اینه. فقط اینو بدونید که آدمهای شکرگذار کمتر دچار ناراحتی ها و ناملایمات میشن.
اگه انگلیسی مسلط اید نسخه اصلی و ترجمه نشده این کتاب که انگلیسی و با عنوان "Self-Discipline in 10 Days" است رو میتونید از این لینک دانلود کنید.
در مورد مطالعه این کتاب باید یه نکته ی مهم رو بگم. سعی کنید جملات مربوط به افکار منفی که در این کتاب ذکر شده رو سریع و سطحی از روی اونها رد شید تا تاثیر چندانی در احساسات و افکار شما نذاره و سعی کنید در حین خوندن کتاب فکر مثبت داشته باشید و احساس خوبی داشته باشید. البته هرگز در مقابل افکار منفی مقاومت و فشار نشون ندید. چون اگه به خودتون فشار بیارید که "اصلآ نباید فلان فکر منفی تو سرم بیاد" ، این فکر بیشتر و قویتر میشه. اگر فکری منفی تو سرتونه اجازه بدید بیاد و اونو بیان کنه و از ذهن شما خارج شه. و پس از اون فوری افکار مثبت را در ذهن جاری کنید.
اما در هر صورت تضمین نمیکنم که این برای شما موثر باشه! چون خودم نتونستم ازش فایده ببرم.
کتاب رو که با دقت مطالعه کردید و تمرینهاشو انجام دادید تا اراده واقعی تون رو بدست آوردید، بعد برید سراغ کتاب اول و کامل بخونید و بهش عمل کنید.

برای خرید اینترنتی کتاب، من دو وبسایت که خودم کتابها رو از اونها خرید میکنم رو بهتون معرفی میکنم. جیحون دات نت و بخوان دات کام.

اما همین حالا، برای تقویت اراده بد نیست به این لینک هم سر بزنید و نکات مهم و مفیدی رو در این باره مطالعه کنید. چکیده ای است از سه کتاب انگلیسی درباره افزایش قدرت اراده.

توجه داشته باشید که این پست چندین بار آپدیت شده و شاید در آینده باز هم آپدیت شده و کتاب های جدیدی معرفی شود.

پی نوشت:

کتاب افزایش قدرت اراده در 7 روز یا کمتر


امروز میخوام یه کتاب جدید یعنی سومین کتاب در این باره رو بهتون معرفی کنم. اسم این کتاب "افزایش قدرت اراده در 7 روز یا کمتر" است. کتاب خیلی خوبیه به شرطی که بهش عمل کنید. قیمت کتاب کمی گرونتره اما درعوض شما بعد از مطالعه و تمرین میتونید با نویسنده کتاب یعنی آقای "مهدی خردمند" مشاوره داشته باشید و سوالای خودتون بپرسید و درخواست راهنمایی کنید. به این لینک برید و ایمیل خودتون رو وارد کنید تا بخشهایی از این کتاب براتون میل بشه. همچنین نسخه رایگان این کتاب که بخشهای اولیه کتاب است رو از اینجا بگیرید. اگه به نظرتون موثر اومد میتونید کتاب رو که در قالب یک فایل pdf دانلودی است خرید کنید.

پی نوشت دوم :

تقویت اراده با هیپنوتیزم

اگه اراده نسبتآ قوی دارید، یعنی اونقد ضعیف نباشه که حوصله گوش دادن فایلهای صوتی هیپنوتراپی نداشته باشید، و میخواید خیلی قویتر شه، میتونید از تلقین 21 روزه با عبارات تاکیدی و هینوتراپی صوتی کمک بگیرید. این لینک. البته 59000 تومان قیمتشه. قبل از خرید حتمآ دفترچه راهنما رو با دقت مطالعه کنید. اگه دیدید میتونید انجامش بدید اونوقت بخرید و استفاده کنید. این سایت با استفاده از تکنیک تکرار عبارات و جملات مثبت در روزهای متوالی و رسوخ به ناخودآگاه، که تکنیک نویسنده ی معروف و محبوب لوئیز اِل هِی هست، ناخودآگاه شما رو تغییر میده. در ضمن این رو هم بگم که در 21 روز تلقین کاملآ وارد ناخودآگاه میشه، اما اگه میخواید تا آخر عمر این تلقینات پابرجا باشن و دیگه ضعیف نشن، تا 40 روز پشت سر هم گوش کنید. فایل صوتی هینوتیزمی 30 دقیقه ای رو باید شبها قبل از خواب و صبحها بلافاصله بعد از بیدار شدن از خواب گوش بدید. همچنین فایل صوتی دیگری که باید در طول روز در زمان بیکاری گوش بدید و پیش خودتون تکرار کنید. توجه کنید که اگه موقع گوش دادن به فایل صوتی هیپنوتیزم خوابتون بره نه تنها اشکالی نداره بلکه بهتر هم هست. چونکه در خواب ما تلقین پذیرتر هستیم. خلاصه اینکه خیلی میتونه کمک کننده باشه. چیزی که گیرتون میاد اراده، اراده و اراده. اونم اراده قوی. اراده فولادین.

بد نیست که بیشتر با لوئیز هی آشنا بشید. گرچه جاش نیست! معروفترین کتابش که باید خوند کتاب شفای زندگی یا کتاب شفای جسم و جان است. هر دو ترجمه یک کتاب هستند. هر کدوم پسندیدید بخرید. این کتاب با عناوین دیگری نیز به چاپ رسیده ولی من همین دو که لینک دادم رو پیشنهاد میکنم. عنوان اصلیش "
You can heal your life" است.

پی نوشت سوم :
چند روز پیش کتاب "زندگی مثبت با 10 اقدام (غلبه بر مشکلات همگانی)"
رو خریدم و مطالعه کردم.  . از این ده اقدام، اقدام شماره 4 خیلی برام مهم و مفید بود. باورها و افکار ناخودآگاهی که باعث تنبلی و کم طاقتی میشن. من 14 صفحه مربوط به اقدام شماره 4 رو عکسبرداری کردم و وارد کامپیوتر کردم و فشرده کردم و درنهایت آپلود کردم. دانلود کنید. این کتاب ارزش خرید کردن رو داره. مترجم این کتاب آقای "مهدی قراچه داغی" هستن و اگه مخالف انتشار این 14 صفحه باشند، من پاک خوام کرد.


پی نوشت چهارم :

کتاب روانشناسی تنبلی


کتاب دوم معرفی شده یعنی "انضباط شخصی در 10 روز" شاید اونطور که فکر میکردم برای همه کارساز نباشه. شایدم فقط برا عده کمی مفید باشه. در عوض یه کتاب دیگه هست که خوبه و تا حالا فروش زیادی داشته. کتاب "روانشناسی تنبلی" که نویسنده اون ادوانس بلس است.

برای تقویت اراده فعلآ میتونید خودتون رو هوشیار بگیرید و سعی کنید کار کنید و از تنبلی و راحت طلبی فاصله بگیرید. اگر "دوری جستن از راحت طلبی" رو در گوگل سرچ کنید مقالات و راهنماییهای مفیدی میتونید ببینید.

 

پی نوشت پنجم :

کتاب از بین بردن تنبلی و بی حوصلگی


این کتاب مجانی و البته مفید رو با عنوان "حسش نیست" با 34 صفحه، که نویسنده اون سید محمد حسنی زاده است رو از این لینک دانلود کنید و استفاده ببرید. قابل ذکره که مطالب یازده صفحه آخر این کتاب مانند بخشی از کتاب معرفی شده در پی نوشت اول است.

پی نوشت ششم :

کتاب قدرت اراده

 اول اینکه این کتاب رو با کتاب "قدرت اراده" از پل ژاگو و کتاب "قدرت اراده" از وین دایر اشتباه نگیرید. نویسنده این کتاب "فرانک رایان" است. چاپ اول این کتاب امسال یعنی سال 1395 منتشر شده. تکنیک این کتاب بر پایه انجام کارهای سخت و طاقت فرسا نیست. بلکه همونطور که در مقدمه کتاب به اون اشاره شده بر اساس جدیدترین و بهترین تکنیکهای روانشناسی تقویت اراده نوشته شده. جهت ترک عادت های بد با خویشتن داری و مبارزه کردن با وسوسه ها. و نیز گام برداشتن و حرکت متوالی برای رسیدن به اهداف. کتاب قدرت اراده رو میتونید از سایت جیحون تهیه کنید. البته میتونید مشخصات کامل کتاب رو در لینک داده شده مشاهده کنید. و همینطور میتونید نسخه دیجیتالی کتاب رو با قیمت خیلی کمتر دریافت کنید. برای این کار باید اول به سایت فیدیبو مراجعه کنید و برنامه کتابخوان رو برا موبایل یا کامپیوتر خودتون دریافت کنید. سپس از داخل برنامه کتابخوان به فروشگاه مراجعه کرده و کتاب رو خرید کنید.

در مورد این کتاب اگه به لینک داده شده در سایت جیحون مراجعه کنید با حرکت دادن ذره بین روی تصویر جلد کتاب توضیحاتی را خواهید دید. توضیحاتی هم که در پشت کتاب آمده را در زیر مشاهده میکنید:

کتاب درباره از بین بردن زودرنجی و حساسیت ها

امروز میخوام 3 تا از کتابهایی که خریدم و واقعآ برام مفید بودن رو بهتون معرفی کنم. یکی از مشکلات بزرگی که بعضی آدما دارن و زندگی رو براشون رنج آور میکنه مشکل زودرنجیه. شاید در کل آدم چندان زودرنجی نباشید اما در کنار آدمای مردم آزاری زندگی میکنید. شاید هم فرد ناراحت کننده یا اعصاب خوردکن قصد آزار شما رو نداره ولی شما از اون میرنجید. زودرنجی و حساسیت نسبت به کارها یا رفتار دیگران، و اتفاقات ناخوشایند زندگی روزمره که بدون استثناء برا همه رخ میده، یک ضعف بزرگه و متضاد قدرت شخصیتیه. خصوصآ خشم و عصبانی شدن و از دست دادن کنترل.

نویسنده هر سه کتاب روانشناس معروف و برجسته آمریکایی، آلبرت الیس Albert Ellis است(روحش شاد). پایه این کتابها درمان بر اساس کنترل افکار هست. بویژه افکار و زمزمه های ناخودآگاه. که معمولآ ما متوجه اونا نیستیم. اما با هوشیاری و دقت میشه متوجه این افکار شد و اونا رو تغییر داد. بعضی افکار پنهان ترند و به شکل یک احساس بروز پیدا میکنن، اما میشه تغییرشون داد. با تکرار فراوان جملات و افکار جدید. برای نتیجه گرفتن از این کتابها باید اراده کرد و تا مدتی به طور مستمر مراقب افکار بود.

کتاب اول)
نام کتاب: هیچ‌چیز نمی‌تواند ناراحتم كند آره هیچ‌چیز
نام اصلی: How to stubbornly refuse to make yourself miserable about anything yes anything
نویسنده: آلبرت الیس
توضیحات: دكتر آلبرت الیس، روانشناس ارشد مركز تشخیصی ایالت نیوجرسی و استادیار روانشناسی دانشگاه راجرز بوده است. وی حدود 50 سال سابقة روان‌درمانی، خانواده‌درمانی و زناشویی‌درمانی دارد و در حال حاضر رئیس مؤسسة آلبرت الیس است. در این كتاب، دكتر الیس به زبانی ساده ثابت می‌كند كه اكثر ناراحتی‌ها و مشكلات روانی، محصول باورهای نامعقول و واكنش‌های افراطی هستند. او می‌گوید چون این خود شما هستید كه ناراحتی‌ها و مشكلات‌تان را ایجاد می‌كنید پس خودتان هم می‌توانید آنها را برطرف كنید. برای این كار لازم است اصول درمان عقلانی- هیجانی را كه در این كتاب معرفی شده به كار گیرید و توصیه‌ها و تمرین‌های آن را با دقت اجرا كنید.


کتاب دوم)
نام کتاب: چگونه شادی‌آفرین زندگی خود باشیم و در برابر ناملایمات مقاوم‌تر
نام اصلی: How to make Yourself Happy and Remarkably less dist
نویسنده: آلبرت الیس
توضیحات: آیا دوست دارید: - افكار پریشان خود را تبدیل به افكاری سالم كنید؟ - در برابر ناملایمات و مصیبت‌ها كمتر احساس ناراحتی كنید؟ - بر نگرانی، افسردگی، عصبانیت، بیزاری و بدبختی خود غلبه كنید؟ چگونه شادی‌آفرین زندگی خود باشیم و در برابر ناملایمات مقاوم‌تر، كتابی است از دكتر الیس كه نحوه رسیدن به این خواسته‌ها را به شما آموزش می‌دهد.


کتاب سوم)
نام کتاب: نمی‌گذارم كسی اعصابم را به هم بریزد
نام اصلی: How to keep people from pushing your buttons
نویسنده
: آلبرت الیس - آرتور لانگ
توضیحات: در مسیر زندگی فشارها، استرس‌ها و نگرانی‌هایی وجود دارد كه به طور بالقوه می‌توانند شما را به شدت عصبانی كنند و كفرتان را درآورند. این كتاب روش‌های واقع‌بینانه‌ای در اختیار شما قرار می‌دهد كه از فشار افراد و مصائب زندگی بر دكمه‌های اعصابتان جلوگیری كنید و با استفاده از مهارت‌های كسب شده از آن، بتوانید با كاهش چشمگیری از شدت ناراحتی‌ها، زندگی لذت‌بخشی داشته باشید.


     


برا خرید کتاب از اینترنت اگه فروشگاه لینک داده شده کتابی رو تموم کرده بود میتونید با جستجوی نام کتاب در گوگل از فروشگاه دیگری خرید کنید.

ذکر این نکته مهمه که عزت نفس ضعیف در افراد باعث زودرنجی است و فرد رو راحت در برابر سوء نیت دیگران (با کارها، حرفها، حرکات یا صداها) ناراحت و عصبانی میکنه. میدونید فرق عزت نفس با اعتماد به نفس چیه؟ درواقع عزت نفس که پایه اعتماد به نفس است یعنی دوست داشتن خود، ارزشمند دانستن خود و احترام به خود. اگه کتابهایی در مورد عزت نفس و اعتماد به نفس مطالعه کنید میفهمید که در مواردی هم عزت نفس با اعتماد به نفس یکیه. ولی در کل همونطور که گفتم عزت نفس پایه اعتماد به نفس است و فردی که عزت نفس ضعیفی داره، حتمآ اعتماد به نفس کافی نداره، گرچه شاید در موقعیت هایی خاص اعتماد به نفس داشته باشه.

در مورد عصبانیت لازم میدونم اینو بگم که اگه زیاد عصبانی میشید و کنترل خودتون رو از دست میدید، اونم در اغلب اوقات، و این کتابها چندان موثر نبودند، بهتره به یک روانپزشک(دکتر اعصاب و روان هم بهش میگن) مراجعه کنید تا با داروهای آرامبخش اعصابتون آرومتر بشه. اما بهتره قبل از رفتن پیش روانپزشک راههای دیگه رو امتحان کنید(مثلآ آرامبخشهای گیاهی و دکتر طب سنتی) یا خود هیپنوتیزم و مدیتیشن(مراقبه) و مصرف داروهای شیمیایی آخرین گزینه شما باشه. چونکه به داروها وابسته میشید و همیشه باید مصرف کنید، و هنگام مصرف اگه یکدفعه قطع کنید عصبانیتتون بدتر و شدیدتر از زمان قبل مصرف برمیگرده.

راستش من اولین کتابی که از آلبرت الیس خوندم کتاب "زندگی عاقلانه" است که در مورد مشکلات زندگی زناشویی است. واسه اونایی که با همسرشون مشکل دارن و رابطه خوبی ندارند، کمک میکنه که تصمیم درست و عاقلانه ای برای رفع مشکلات زناشویی بگیرند. چند سال پیش من در یک انجمن درخواست کردم که اگه کتابی در مورد زودرنجی میشناسن به من معرفی کنند. که این کتاب معرفی شد کتابو گرفتم اما چندان واسه من چاره ساز نشد. اما بعدها اتفاقی کتابهای دیگه از این نویسنده رو در اینترنت دیدم و گفتم شاید این کتابها بیشتر در مورد زودرنجی به درد بخور باشه. که این طور هم بود.

اگر اینگونه فکر می کنید، ازدواج نکنید!

در اینجا به مواردی اشاره کرده ایم که اگر بعضی از این خصوصیات و ویژگی ها در شماست باید قبل از ازدواج درصدد شناسایی و رفع آنها برآیید، سپس اقدام به ازدواج کنید.

-          اگر در خانه پدری و زندگی مجردی خود، مسئولیت کاری را به عهده نمی گیرید و یا کوتاهی می کنید.

-          اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (که به نظر شما غیرمنطقی بوده یا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضی کننده ندارید و نتوانسته اید تعامل قابل قبولی ایجاد کنید.

-          اگر در زندگی، مدام شغل خود را عوض کرده اید، با دوستان زیادی به خاطر مشکلاتی قطع رابطه نموده اید، رشته تحصیلی خود را تغییر داده یا ترک تحصیل کرده اید، علایق خود را نیمه کاره رها کرده و ثبات فکری، احساسی و رفتاری ندارید.

-          اگر تصور می کنید، افکار، احساس و رفتار همسرتان را در آینده به دلخواه خود تغییر خواهید داد. (خطای شناختی)

-          اگر به دنبال همسر مناسبی هستید به نحوی که در زندگی مشترکتان در آینده با هیچ گونه مشکلی مواجه نشوید. (خطای شناختی)

-           اگر در پی کسب لذت و علایق خود، کارها و مسئولیت هایتان بر دوش دیگران قرار می گیرد.

-          اگر فقط منطق و طرز نگرش خویش را قبول دارید و در برابر دیگران حالت دفاعی یا حالت تهاجمی می گیرید و قادر به درک افکار، احساس و رفتار دیگران نیستید. (واکنش دفاعی)

-          اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمی بینید. (عدم خودآگاهی)

-          اگر تا کنون با نظرات، انتقادات و پیشنهادهای دیگران، تغییری در رفتارهای شما ایجاد نشده است.

-          اگر مسایل کاری شما مانع ارتباط دوستانه و ارتباط دوستانه شما مانع ارتباط صمیمی در خانواده پدری می شود و یا مسایل و مشکلات شخصی شما در تمام حوزه های زندگیتان تاثیر می گذارد و در هم تنیده می شود.

-          اگر اصلآ قادر به تغییر برنامه های از قبل طراحی شده خود نیستید. (حتی اگر شرایط تغییر کند) و بسیار متعصب، خشک و غیرقابل انعطاف هستید. (عدم انعطاف پذیری لازم)

-          اگر قادر به درک احساسات، رفتار و افکار خانواده، دوستان و همکارانتان (که متفاوت از شما عمل می کنند) نیستید. (عدم آگاهی اجتماعی)

-          اگر بیشتر به جای گوش کردن، صحبت می کنید و بیشتر از آن که سعی کنید دیگران را بفهمید، سعی دارید که دیگران شما را درک کنند. (عدم مدیریت رابطه)

-          اگر بسیار هیجانی هستید و هیجانات شما را به هر سو می کشاند و قادر نیستید خواسته هایتان را به تعویق بیندازید.

-          اگر برای رفتار، احساس و گفتار خود روش و برنامه ای ندارید و مرتب نسبت به دیگران عکس العمل نشان می دهید.

-          اگر عادت دارید به جای حل مشکلات از آنها فرار کنید یا اجتناب بورزید و یا واکنش شما نسبت به مسایل بی تفاوتی است. (پاسخ اجتنابی به رویدادها)

-          اگر در آیینه نگاه دیگران، شما فردی غرغرو، سرزنش گر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشه گیر، پرخاشگر، خودخواه، گوشت تلخ و غمگین به نظر می آیید. (اختلال شخصیت)

-          اگر فکر می کنید از میان چند میلیارد ساکنان کره زمین، فقط و فقط یک شخص مناسب شما است و ارزش ازدواج دارد و در غیراین صورت زندگی شما بی معنا شده و باید بمیرید و یا تا آخر عمر مجرد بمانید.

-          اگر بدون این که خود را دقیقآ ارزیابی کنید و بشناسید، دنبال همسر مناسب می گردید. (عدم شناخت خود)

-          اگر وضعیت فعلی‏تان راضی کننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت، اقدام به ازدواج می کنید. (مشکل در شیوه حل مساله)

منبع: مجله موفقیت

7 دروغ بزرگ که قصه ها در مورد ازدواج یادمان می دهند!

یکی بود یکی نبود. سال ها پیش در سرزمین های دور دختری زیبا زندگی می کرد که صورتش به سپیدی برف، موهایش به سیاهی شب، و لب هایش همچون گلسرخ بود. او زیباترین دختر روی زمین بود. اما هیچ کس با او خوب نبود. او زندگی سختی داشت و آدم هایی که اطرافش بودند بسیار حسود و سنگدل بودند و مرتب اذیتش می کردند. تا این که روزی شاهزاده ای مهربان، زیبا و شجاع با اسب سفید از راه رسید، با آنها جنگید و او را با خود به سرزمین خوشبختی برد و این گونه آنها تا آخر عمر به خوبی و خوشی با هم زندگی کردند. زندگی هر کدام از ما انسان ها برای خودش قصه ای است. این قصه قهرمان هایی دارد و قهرمان اصلی اش خود ما هستیم. ما داستان زندگیمان را خودمان می نویسیم و می توانیم قهرمان بی نظیر یک قصه منحصر به فرد و پرماجرا باشیم. اما یک مشکلی وجود دارد: همه ما به دنبال یک داستان هستیم، همان داستان شیرینی که از بچگی برایمان تعریف کرده اند، قصه شاه پریان. آن زمان ها ما بچه بودیم و قصه را از واقعیت تشخیص نمی دادیم. اما حالا دیگر بزرگ شده ایم و باید کم کم درک کنیم که این داستان ها با تمام شیرینی و جذابیتشان، دروغ های بزرگی در مورد ازدواج یادمان داده اند. نمی خواهیم بگوییم این قصه ها بد هستند، من هم مثل شما هنوز هم عاشقشان هستم و از غرق شدن در آنها لذت می برم، اما واقعیت چیزی متفاوت از آنهاست. اینها تفکرات نادرستی در مورد ازدواج هستند که از قصه ها یاد گرفته ایم:

1. ازدواج مهم ترین هدف زندگی است
ازدواج در قصه ها خیلی مهم است، طوری که شاهزاده خانم تمام عمرش کار دیگری ندارد جز این که منتظر شاهزاده باشد، و شاهزاده هم برای ازدواج با او حاضر است جانش را به خطر بیندازد و از خیلی چیزها بگذرد. و وقتی این امر مهم بالاخره بعد از ماجراها و بدبختی های زیادی سر گرفت، دیگر اتفاق خاصی در زندگی قهرمانان داستان رخ نمی دهد به جز این که با خوبی و خوشی زندگی کنند. به خاطر همین هم به این جا که می رسد دیگر قصه تمام می شود! اما در دنیای واقعی این طور نیست: ازدواج یک شروع است. شروع راه مشترکی که قرار است با همسرتان بپیمایید و تازه از این جاست که خیلی جدی تر از قبل باید زندگیتان را بسازید و مسایلی را که سر راهتان قرار می گیرد با هم حل کنید. البته که ازدواج خیلی مهم است و شما باید برای رسیدن به کسی که دوستش دارید تلاش کنید و سختی های راه را به جان بخرید، اما هدف های مهم دیگری هم در زندگی دارید. ازدواج در کنار تحصیل خوب، شغل خوب، آرزوها و اهداف شخصی، روابط خوب، حل کردن مشکلات و خیلی چیزهای ریز و درشت دیگر در زندگی ما اهمیت دارد. با پی بردن به این تفکر نادرست، دیگر تمام عمر منتظر ملاقات با شاهزاده یا شاهزاده خانم رویاها نمی مانیم، دست روی دست نمی گذاریم و دنبال کردن اهداف زندگیمان را به بعد از ازدواج موکول نمی کنیم، و اگر -خدای نکرده- در ازدواجمان دچار اشتباه شدیم یا بخت با ما یار نبود روزگار خودمان را سیاه نمی کنیم و از کل زندگی ناامید نمی شویم.

2. عشق واقعی در یک نگاه شعله می کشد
آن عشق واقعی نیست که در یک نگاه شعله می کشد، بلکه عشق آتشین است، یا همان چیزی که به آن می گوییم "عشق در اولین نگاه". شاید بتوانیم اسمش را هوس بگذاریم، چون بیشتر شبیه یک واکنش بیولوژیک و بی اساس است تا یک احساس عمیق و واقعی، یعنی یک جاذبه آنی. بوده اند کسانی که بعد از این جاذبه، رابطه موفقی شکل داده اند، اما موفقیت رابطه آنها به خاطر شناخت یکدیگر در طول زمان و تفاهم زیادشان بوده، نه به خاطر این جاذبه اولیه. پس چنین عشقی یک پدیده ناممکن و کاملآ خیالی نیست، اما واقعآ چند نفر از ما آن را در زندگی تجربه کرده ام، این که ناگهان نگاهمان با نگاه کسی برخورد کند و قلبمان فرو بریزد و یک دل نه صد دل عاشقش شویم؟ فکر نمی کنم تعدادشان زیاد باشد. پس تکلیف بقیه مان چه می شود؟ با این حساب اکثر ما باید دور ازدواج را خط بکشیم، یا این که تا 90 سالگی منتظر بنشینیم تا بالاخره یک روزی یک جایی نگاهمان در نگاه عشق واقعی مان گره بخورد. ما برای عاشق شدن به وقت بیشتر و البته شناخت بیشتر احتیاج داریم، چون قرار نیست قصه زندگیمان دو ساعته تمام شود و به سرانجامی برسد: ما وقت کافی برای طی کردن این روند داریم. با پی بردن به نادرست بودن این باور، دیگر به خاطر شروع آن چنانی یک رابطه چشممان را به روی مشکلاتش و خطاهای طرف مقابلمان نمی بندیم، به خاطر این که در نگاه اول عاشق نشده ایم موارد خوبی را که با آنها می توانیم ازدواجی عالی داشته باشیم از دست نمی دهیم و به دیگران فرصت می دهیم تا طی چند برخورد خودشان را به ما بشناسانند و روی ما تاثیر بگذارند، نه در همان نگاه اول. عشقی که فقط با یک نگاه پدید می آید فقط با یک اشتباه هم می تواند سرد و خاموش شود.

3. خوشبختی فقط مال افراد زیباست
این آناستازیا و گرازیلا نیستند که با شاهزاده ازدواج می کنند و تا آخر عمر خوشبخت می شوند. چون آنها بسیار زشت و زمخت و بد ترکیبند و پاهای گنده ای هم دارند که توی کفش پاشنه طلا نمی رود. حتی هیچ کدام از دختران شهر نیستند. فقط سیندرلاست که به این خوشبختی ِ بزرگ می رسد، چون او زیباترین دختر شهر است. در قصه های کودکی ما اگر قهرمان داستان زیبا نباشد نمی تواند خوشبخت شود، اما اگر زیبا باشد بالاخره دیر یا زود شاه پریان به نجاتش می شتابد. در دنیای واقعی شاید زیبارویان طرفداران زیادی داشته باشند، اما طرفدار داشتن لزومآ به معنای خوشبخت شدن نیست. راستش را بخواهید من فکر می کنم این جا قضیه کمی برعکس است. یعنی این خوشگل ها نیستند که از همه خوشبخت ترند (چون آنها دردسرهای زیادی دارند و اکثرشان هم اسیر کمال گرایی می شوند)، بلکه آدم های متوسط هستند که بیشترین رضایت و خوشی را در زندگیشان تجربه می کنند. وقتی این باور را در خودمان اصلاح کنیم دیگر به خاطر پری رو نبودن خودمان از زندگی ناامید نمی شویم، تنبلی ها و ناکامی هایمان را گردن زیبارو نبودن خودمان نمی اندازیم، به دام معیار غلط زیبایی پرستی برای ازدواج نمی افتیم و صد البته هزینه های کلان را روانه جیب جراحان زیبایی نمی کنیم!

4. یک روزی شاه پریان از راه می رسد و نجاتمان می دهد
شاهزاده خانم قصه ما که ظاهرآ خیلی هم دست و پا چلفتی است سال هاست در قصری متروکه زندانی شده و منتظر است که شاهزاده شجاع از راه برسد و او را از چنگ اژدها نجات دهد. زندگی قهرمان قصه ها قبل از ازدواج خیلی سخت است، او یا باید در یک قصر زندانی باشد، یا به خواب مرگ فرو رود، یا نامادری بی رحمش را تحمل کند، و یا در فقر و تنگدستی به سر ببرد. اما به محض این که شاهزاده قصه از راه می رسد و آنها با هم ازدواج می کنند تمام مشکلات به ناگهان محو می شود، طلسم جادو می شکند و زندگی روی روال می افتد. متاسفم که بگویم آن شاه پریان هرگز به نجات شما نمی آید، چون نه شما پری هستید و نه این جا سرزمین پریان است. در دنیای ما نجات دهنده ای وجود ندارد و این خود ماییم که باید به فکر خودمان باشیم و زندگیمان را بسازیم، حتی اگر به قیمت جنگیدن با اژدهای آتشین باشد. وگرنه باید تمام عمر در زندانی که برای خودمان ساخته ایم بپوسیم. شاید سیندرلا اگر در دنیای ما زندگی می کرد بالاخره مجبور می شد دست از این ساده لوحی هایش بردارد و فکری به حال زار خودش بکند. حتمآ پرنسس فیونا هم باید فکری برای خودش می کرد، چون اگر در قصر متروک و تاریکش می ماند احتمالآ از گرسنگی می مرد، یا حداقل دچار پوکی استخوان می شد! وقتی به دروغ بودن این باور پی ببریم دیگر دست روی دست نمی گذاریم که کسی بیاید و این زندگی را سر و سامانی بدهد، دیگر از شریک زندگیمان انتظار نداریم ما را "خوشبخت کند" و همه نیازهایمان را برآورده کند، و دیگر چشم انتظار شاه پریان نمی نشینیم بلکه دست به کار می شویم و خودمان به جست و جوی شریکی مناسب و واقعی برای خودمان می رویم.

5. عشق واقعی باید خیلی سخت به دست بیاید
"زن زیبا نصیب قلب ترسو نمی شود"، عاشق واقعی قصه ها باید به جنگ با اژدها برود، خودش را به آب و آتش بزند، با خانواده خودش یا با خانواده معشوقش بجنگد، با قوانین اجتماع بجنگد یا بالاخره یک راه سخت و طولانی را بپیماید تا به معشوقش برسد. به خاطر همین وقتی یک آدم معمولی به شیوه ای معمولی در زندگی ما پیدایش می شود و بعد هم بعد از طی کردن یک روند عادی با هم ازدواج می کنیم، به دلمان نمی چسبد و احساس می کنیم حسرت یک عشق واقعی و رمانتیک برای همیشه به دلمان مانده و گرفتار ازدواجی "از پیش تعیین شده" شده ایم. شاید حتی نتوانیم خودمان را به چنین ازدواج معمولی ای راضی کنیم و همه را کنار بگذاریم به امید این که بالاخره روزی چنین عشقی را تجربه کنیم. در نتیجه چنین برداشت نادرستی است که خیلی از افرادی که به قول خودشان به شیوه "سنتی" ازدواج کرده اند تازه بعد از چند سال به این فکر می افتند که عشق واقعی را در زندگیشان تجربه نکرده اند و سرشان کلاه رفته است. وقتی به نادرست بودن این اعتقاد پی ببریم دیگر به دنبال عشق های بی تناسب یا "ممنوعه" که اتفاقآ پر از هیجان اما از نوع منفی اش هستند نمی رویم، افراد خوبی که کاملآ با ما تناسب و تفاهم دارند و می توانیم زندگی خوبی با آنها داشته باشیم از خودمان نمی رانیم و از همسر آینده مان انتظار نداریم کارهای عجیب و غریب بکند و برای رسیدن به ما با تمام دنیا بجنگد.

6. آدم های زیبا، آدم های خوبی هستند
این یک دیدگاه کاملآ کودکانه است. احتمالآ بچه ها از تفاوت زیبایی سیرت یا صورت چیزی سرشان نمی شود و آدم های خوب برایشان زیبا هستند و آدم های بد نازیبا. شاید به خاطر این که با استانداردهای هالیوودی و نسبت های طلایی آشنایی ندارند. قصه ها هم می خواهند به زبان خودشان با آنها حرف بزنند. به خاطر همین آدم های خوب را بی نهایت زیبا و آدم های بد را بی نهایت زشت ترسیم می کنند. خب شاید می خواهند به بچه ها بگویند اگر بچه خوبی باشید خوشگل می شوید و همه دوست تان دارند. می دانیم منظورشان این است که اگر خوب باشید تاثیر خوبی روی دیگران می گذارید. اما این باور در ما باقی می ماند که خوشگل ها آدم های خوبی هستند. در نتیجه در بزرگسالی هم وقتی دختری به زیبایی "دختر مهربان" می بینیم فکر می کنیم او به همان اندازه مهربان و پاک است و حتمآ شریک خوبی هم برای زندگیمان می شود! شاید همین قصه های کودکی یکی از علت های کشف نشده خطای هاله ای باشد، کسی چه می داند! اما به هر حال، این تصور می تواند روی ازدواج ما تاثیر بدی بگذارد و همین حالا وقتش است که با واقعیت رو به رو شویم: آدم های زیبا لزومآ آدم های خوبی نیستند. آنها قطعآ آدم های زیبایی هستند و مثل همه افراد دیگر ممکن است خوب باشند و ممکن است نباشند. برعکسش هم صحیح است: آدم های نازیبا می توانند آدم های خیلی خوبی باشند، فقط باید برای شناختن آنها وقت بگذاریم.

7. ما یک نیمه گمشده داریم که فقط با او خوشبخت می شویم
وقتی نوجوان بودیم از فکر کردن به آن، حیرتی دل انگیز در وجودمان احساس می کردیم: هر کسی در این جهان یک نیمه گمشده دارد که باید به هم برسند تا خوشبخت شوند، حتی اگر نیمه گمشده ما توی قاره آفریقا هم باشد، بالاخره خدا یک کاری می کند که ما به هم برسیم. (قانون جذب هم به این باور کمک کرده است: فقط کافی است به او فکر کنید!) خب به خاطر همین است که نوجوانی سن خطرناکی برای ازدواج است. اگر به اندازه کافی بزرگ و عاقل شده باشیم باید به این درک رسیده باشیم که پسر پادشاه با خیلی از دخترهای دیگر شهر به جز سیندرلا هم می توانست خوشبخت شود، و اگر شما کسی را می شناسید که بعد از ملاقات با 10-12 نفر از دختران شایسته شهر هنوز نتوانسته کسی را برای ازدواج بپسندد، به شما قول می دهم که مشکل دارد! بر خلاف قصه ها، خوشبختانه در دنیای واقعی ما خیلی ها هستند که به طور بالقوه می توانند همسر خوبی برای ما باشند: ما با هر کدام از آنها که ازدواج کنیم به یک شکلی خوشبخت می شویم، و ازدواج با هیچ کسی در این جهان برای ما به معنی خوشبختی ابدی و زندگی بدون مشکلات نیست. "تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردن" در دنیای ما معنایی ندارد. وقتی فهمیدیم افسانه نیمه گمشده یک دروغ است، دیگر موقع ازدواج از این نمی ترسیم که نکند بهتر از این برایم هست، گول تصویر رویای Tی ذهنی مان از کسی که یک جای دنیا منتظرمان است را نمی خوریم و گرفتار آرمان گرایی نمی شویم، با مشکلاتی که در زندگی مشترکمان پیش می آید زیر و رو نمی شویم، و اگر بعد از ازدواجمان به کسی برخوردیم که به نظر از همسرمان بهتر بود پایمان نمی لرزد و به انتخابمان شک نمی کنیم. نگران نباشید، شما هنوز هم می توانید پای فیلم ها و قصه های رویایی تان بنشینید و از آنها لذت ببرید، فقط نگذارید این باورها انتظارات شما از زندگی را کنترل کند و ازدواجتان را به خطر بیندازد. این طوری در زندگیتان اختیار و قدرت بیشتری را تجربه می کنید.

منبع: مجله موفقیت

اعتماد به نفس در انسان ژنتیکی است

مطالعات جدید نشان می دهد اعتماد به نفس بالا پدیده ای فراتر از پدیده ذهنی بوده و در ژن انسانها جا دارد.

دانشمندان معتقدند بسیاری از انسانها موفق زاده شده اند و طبیعت تاثیر چندانی بر شیوه زندگی آنها نداشته است.

این ایده جدید با نظریات قدیمی که بر محیطی بودن و ذهنی بودن اعتماد به نفس تاکید دارد، کاملا در تضاد است روانپزشکان اکنون بر این باورند که توانایی انجام موفقیت آمیز امور تحت فشار بالا شاید خصوصیتی است که انسانها با آن زاده می شوند. به گفته دانشمندان کودکانی که به توانایی های خود اعتقاد و اعتماد بسیار بالایی دارند معمولا در مدرسه عملکرد بهتری از خود نشان می دهند، حتی درصورتی که از هوش کمتری برخوردار باشند.

رابرت پالمین از موسسه روانپزشکی کینگ کالج لندن می گوید انسانها معتقدند اعتماد به نفس پدیده ای تحت تاثیر محیط است، اما تحقیقات جدید نشان می دهد این خصوصیت قطعا تحت تاثیر ژنتیک قرار داشته و در مدرسه یا دیگر مراکز عمومی خود را بروز می دهد.

پالمین به همراه همکارانش تحقیقاتی را انجام داده اند که نشان می دهد بینش کودکان از توانایی های خود پایه ای کاملا ژنتیکی دارد. طی این تحقیقات از 3 هزار و 700 دو قلو برای اندازه گیری توانایی های آنها در برخی از فعالیتهای مربوط به مدرسه سوالاتی پرسیده شد. به استفاده از جفتهای همسان و غیر همسان و بررسی پاسخهای آنها، دانشمندان می توانستند میزان تاثیرات ژنتیکی و محیطی را از یکدیگر تشخیص  دهند.

مطالعه بر روی دوقلوها بسیار قابل استفاده است زیرا دوقلوهای همسان از ژنتیک و محیط یکسانی برخوردارند اما دوقلوهای ناهمسان از ژنتیک متفاوت و محیط مشابه برخوردارند.

به همین دلیل مقایسه پاسخهای دوقلوها می تواند به خوبی ریشه ژنتیکی یا محیطی خصوصیات آنها را آشکار سازد. پالمین معتقد است این مطالعات ژنتیک را تنها عامل بروز اعتماد به نفس نمی داند، اما نشان می دهد قسمتی بزرگ از این خصوصیت به ژن فرد اختصاص دارد که می تواند در برابر فشارهای زندگی از خود مقاومت نشان دهد.

کتاب درباره ترک عادت، تغییر عادت

کتاب درباره ترک عادت

سلام دوستان. امروز میخوام دو تا کتاب مفید در مورد اهمیت عادت ها و ترک عادت معرفی کنم.

آیا شما به اهمیت و نقش عادتها در زندگی ما انسانها واقف هستید؟ چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی. عادتهای شما مهمترین نقش در موفقیت یا شکست شما در زندگی هستند. چارلز ديوهيگ در كتاب نیروی عادت ما را به دنیای هیجان‌انگیز یافته‌های علمی می‌برد و به ما توضیح می‌دهد چرا عادت‌ها پدید می‌آیند و چگونه می‌توان آن‌ها را تغییر داد. دیوهیگ اطلاعات علمی را در قالب روایت به گونه‌ای بیان می‌كند كه ما را از دنیای كار و تجارت و شركت‌های بزرگ اقتصادی مانند استارباكس به جنبش‌های مدنی و مبارزه برای كسب حقوق شهروندی می‌برد و خصلت‌های طبیعی و نیروهای بالقوه انسان را به زیبایی شرح می‌دهد. در كتاب نیروی عادت با مباحث بسیار جالب و هیجان‌انگیزی آشنا می‌شویم. مباحثی مانند: روش‌هایی برای ورزش‌كردن منظم، كم‌كردن وزن، مثمرثمر بودن، رسیدن به موفقیت و پی‌بردن به شیوه‌های عادت. با بهره‌مند شدن از این دانش می‌توانیم كار و تجارت و جامعه و زندگی خود را دگرگون كنیم.
کتاب نيروی عادت مفید و مهم میباشد. و مطالب آن جذاب است. مثلآ در ابتدای کتاب به شرح چگونگی کارکرد عادت در مغز میپردازد و شرح میدهد که حتی در صورت پاک شدن حافظه، عادتها همچنان پابرجا هستند....

کتاب دوم کتابی کاربردی و عملی در مسئله ترک عادت هاست. حتمآ میدونید که ترک بعضی عادت ها چقدر دشواره و ما بعد از چند بار تلاش و شکست خوردن دلسرد میشیم و خودمون رو میبازیم. اما ناامید نشید. هر مشکلی راه حلی داره. ترک عادت اونقدرها هم سخت نیست. اول از همه باید امیدوار باشید و خودتون رو قوی بپندارید. اگه بگی من نمیتونم، درست گفتی! و اگه بگی من میتونم، باز هم درست گفتی! هر طور در مورد خودتون فکر کنید و یا برای دیگران بیان کنید روی شما اثر میزاره و با تکرار چندباره همونطور میشید. بگید من میتوانم. من با اراده هستم. همیشه به هوش باشید و جمله "من ... هستم" رو مثبت بیان کنید. این جمله خیلی مهمه و نیاز به یک بحث جدا و مخصوص به خود رو داره.
کتاب ترک عادت نوشته ی "پیت کوئن" و "استن کامینز" میباشد. روی جلد در کنار "ترک عادت" نوشته: ده قدم تا تغییر زندگی. شامل 10 فصل است. آنچه درباره شیوه‌های ترك كردن عادت در این كتاب اومده به شما كمك خواهد كرد تا عادات خود را فراموش كنید و جایشان را با رفتارهای سازنده و لذت‌بخش زندگی عوض كنید. شما با خواندن این كتاب می‌آموزید كه چگونه می‌توانید تغییرات چشمگیر را به سادگی میسر كنید.

یه چیزی رو اینجا لازم میدونم که بگم. اینکه عادت ها رو نمیشه از بین برد. بلکه باید اونا رو با یه عادت های دیگه جایگزین کرد. تا رفته رفته کمرنگ بشن و ما مجبور به تکرار اونها نباشیم.

فهرست مطالب دو کتاب:

فهرست کتاب نیروی عادت :

 فهرست کتاب اول - نیروی عادت

 

فهرست کتاب ترک عادت :

فهرست کتاب دوم - ترک عادت

 

پی نوشت :

الان یه کتاب pdf کوچک و مجانی اما کارساز و بسیار مفید درباره ترک عادت تو اینترنت پیدا کردم. کتاب "چگونه از اسارت عادات بد رهایی یابیم" نوشته "رضا فریدون نژاد". از این لینک دانلود کنید.

بخشی از محتوای کتاب:

...اگر تمامی تلاش خود را براي بهبودي کامل بکار نبندید، محکوم بشکست خواهید بود. مانند چیزهاي دیگر در زندگی، وقتی کاري از روي بی علاقگی و تردید انجام شود، منتهی به آشفتگی و نامرغوبی شده و با کوچکترین عامل بیرونی شکست می خورد. خود را فریب ندهید، وقت را تلف نکنید، حد و اندازه عیوبتان را بشناسید و عوض شوید. تمایلات و هوا و حوس خود را کنترل نمایید...

 

پی نوشت دوم :

دوستان باز یه کتاب pdf مجانی اما خیلی خوب تو اینترنت پیدا کردم. نام کتاب "کلید عادت" است. نویسنده این کتاب آقای "عباس علیپور" است. برای دانلود کتاب کلید عادت به این لینک مراجعه کنید.

اگر می خواهید عادتی را در خود، یا دیگران تغییر دهید این کتاب برای شماست. اصول تغییر عادات ، رازهایی برای تغییر عادات خود و اطرافیانمان.

بازیافتن و تقویت ایمان به خدا

برای بیدار کردن ایمان در قلب باید خدا را یاد کرد، نه لحظه ای و نه چند ثانیه و گذرا، بلکه باید با تکرار یکی از صفاتش و اندیشیدن عمیق درباره او و صفتش، و تکرار آن و بزرگ جلوه دادن آن در ذهن، و خشوع کردن در اندیشه، ایمان را در دل بیدار کرد. باید هر روز، و هر روز چندین بار، و هر بار حداقل چند دقیقه در اندیشه خدا رفت و او را بزرگ و پاک دانست. باید عقاید غلط خود را در مورد خدا تصحیح کرد. باید فراوان خدا را شکر کرد. باید خدا را ستود. باید او را پرستید آن گونه که از ما خواسته. خالصانه از خدا بخواهید که شما را به راه راست هدایت کند. و به او امیدوار و خوشبین باشید.
 
موثرترین کار در تقویت ایمان خواندن نماز است. درباره فواید نماز هرچقدر بگیم کم گفتیم. حدیثی صحیح از پیامبر(ص) که فرموده اند اگر در نماز خواندنت احساس لذت و نزدیکی به خدا نمیکنی زیاد توبه و استغفار کن. باید این کار را ادامه بدی تا خدا دلت را نرم کند. استغفار یعنی طلب بخشش. با تکرار استغفرالله بلافاصله بعد از تموم شدن نماز.
 
جایی خوندم که برای آرامش و رسیدن به اهداف و خواسته ها هر روز مراقبه(مدیتیشن) انجام بدید. فکرشو بکنید، اگه ما بتونیم هر روز، روزی 5 بار مراقبه عمیق انجام بدیم چه آدم خوشبختی خواهیم بود. نماز انسان مومن هم از مراقبه بیشتر اگر نباشد کمتر نیست. همچنین سنت های بعد نماز مانند طلب استغفار و دعا کردن چقدر مفیدند. عادت کردن به استغفار بعد از نماز بنا به حدیث پیامبر و نیز تجربه مردم در زندگی، باعث آرامش و جذب نعمت و مال و روزی است. عجیبه، نه؟ ولی حقیقت دارد. همچنین دعا. که قدرت تلقین و تجسم برای رسیدن به اهداف و خواسته ها رو داره. بدون عوارض ناخواسته. پیش میاد زمانی، موقعیت ها و وضعیت هایی که انسان اصلآ حال و حوصله و انرژی تفکر مثبت و تجسم نداره و فقط میخواد گریه کنه. اونجاست که ارزش دعا بیشتر نمایان میشه. دل انسان اگر از شدت گناهان تیره و سخت نشده باشه که خدا اون رو نپذیره، توفیق دعا برای بنده محیاست.
 
اگر انسان به دنبال علم دین و آموختن قرآن و احادیث صحیح و در کل سنت پیامبر باشد، بی نیاز به خوندن کتابهای روانشناسی و موفقیت به هر چه میخواهد میرسد. ولی کاش علمای اسلامی اهل مطالعه باشند، خصوصآ کتابهای در باب موفقیت با استفاده از قوانین دنیا، تا بدانند که دین محمد(ص) معجزه ای بس فراگیر است.

امکان پذیر شدن هک مغز انسان!

به گزارش واحد امنیت سایبربان؛ با ورود فناوری‌های دیجیتالی به صنایع پزشکی، رعایت امنیت سایبری نیز به مقوله مهمی برای صاحبان این صنعت تبدیل شده است. در عصری که کنترل تمام جنبه‌های زندگی به ماشین‌ها سپرده شده است، خطر حمله‌های سایبری به دستگاه‌های کنترل‌کننده فعالیت‌های روزانه بسیار شایع و گسترده شده است. از هک خودروهای هوشمند تا هک لامپ‌های حبابی از مصادیق بارز پیشرفت و تنوع حملات سایبری است. یکی از بخش‌هایی که به تازگی مورد توجه هکرها واقع شده بخش پزشکی و خدمات درمانی است که به دلیل پایین بودن تخصص‌های لازم امنیتی در این بخش، اطلاعات آن بسیار آسیب‌پذیر و سهل‌الوصول است. بعد از هک دستگاه ضربان‌ساز قلب و پمپ انسولین، در تازه‌ترین خلاقیت، هکرها توانستند مغز انسان نیز را هک کنند. در مقاله جدیدی که دانشگاه آکسفورد منتشر کر به موضوع جدیدی در تهدید امنیتی پرداخته شده است: ایمپلنت مغز. کنترل غیرمجاز از ایمپلنت مغز یا «brainjacking»، در داستان‌های تخیلی برای چندین دهه مطرح شده بود و در قرن 21 و با فناوری‌های جدید امکان‌پذیر شده است.

تحریک عمیق مغزی:
رایج‌ترین نوع ایمپلنت مغز، تحریک عمیق مغزی (DBS) است. این کار با کمک الکترود کاشته شده در عمق بدن است که با سیم‌هایی به مغز متصل است و سیگنال‌هایی را از طریق تحریک‌کننده منتقل می‌کند. تحریک‌کننده نیز از یک باتری، یک پردازنده کوچک و یک آنتن ارتباطی بی‌سیم تشکیل شده که پزشکان آن را برنامه‌ریزی می‌کنند. DBS یک ابزار فوق‌العاده برای درمان طیف گسترده‌ای از اختلالات مغزی مانند پارکینسون و بیماری‌های غیر مغزی مانند اسپاسم های عضلانی، درد شدید مزمن و افسردگی کاربرد دارد. این کنترل دقیق بر مغز با استفاده از دستگاه کنترل از راه دور فرصت خوبی به مهاجمان می‌دهد در بیماران، اختلالات مغزی ایجاد کنند. این اختلالات می‌تواند در قالب تغییرات رفتاری مانند هایپر سکشوال یا بازی‌های قمار و همچنین تأثیر محدود بر ذهن مانند اعمال تحریک بر قسمت‌هایی مانند یادگیری با پاداش صورت گیرد. البته انجام این کار نیاز به مهارت بالایی در مسائل پزشکی و فناوری اطلاعات دارد و لازم است تا هکر به اندازه کافی به بیمار نزدیک باشد و بتواند وی را تحت نظر داشته باشد که البته برای یک مهاجم مصمم با انگیزه کافی امکان‌پذیر خواهد بود.

راه‌حل‌های پیشنهادی برای مقاوم‌سازی فناوری ایمپلنت مغزی زیاد نیستند. این محدودیت‌ها به سه دلیل وجود دارد: اول اینکه سازندگان ایمپلنت‌ها محدودیت‌هایی مانند حجم و ظرفیت باتری مواجه هستند و بسیاری از طرح‌های خام را مورد تردید قرار می‌دهند. دوم اینکه این تجهیزات باید از سادگی خاصی برخوردار باشند تا استفاده آن‌ها برای پزشکانی که تخصص کافی در زمینه فناوری رایانه‌ای و امنیتی ندارند آسان باشد. سوم اینکه وجود درب پشتی در این تجهیزات از موارد لازم و ضروری است؛ چرا که عرصه پزشکی مملو از حوادث پیش‌بینی‌نشده است و در مواقع اضطراری لازم است که پزشکان دسترسی‌هایی فراتر از حد معمول داشته باشند.
صاحبان این صنعت باید در نظر داشته باشند که گسترش روزافزون نفوذ اینترنت و دستگاه‌های هوشمند به صنایع پزشکی تا چه حد می‌تواند از نظر اقتصادی خطرآفرین باشد. تنها یک اتفاق سایبری گسترده می‌تواند اعتماد مردم را نسبت به تجهیزات دیجیتالی از بین ببرد. جذابیت‌های خاص این حوزه برای مهاجمان نیز روز به روز در حال افزایش است. از تحریک مغز سیاستمداران و ثروتمندان گرفته تا بازیگران و غیره، همگی می‌تواند انگیزه‌های غیرقابل کنترلی به هکرهای تحت حمایت دولت‌ها بدهد. این سناریوهای سایبری دیگر در حد برنامه‌های علمی تخیلی باقی نخواهند ماند و به زودی به صدر اخبار امنیت سایبری نفوذ خواهد کرد.

منبع خبر: فیسیت

هک کردن عصب ها ؛ راه جدید درمان بیماری ها

کنترل بیماری ها از طریق هک کردن عصب ها روشی است که گفته می شود با استفاده از آن می توان طیفی از بیماری ها از جمله آرتریت، آسم و دیابت را به واسطه کنترل سلول های عصبی انسان با برق درمان کرد.

هک کردن عصب ها ؛ راه جدید درمان بیماری ها

هک کردن عصب ها ؛ راه جدید درمان بیماری ها

به گزارش پایگاه خبری فناوری اطلاعات برسام و به نقل از ایرنا، شرکت ‘گالوانی بیوالکترونیکز’ امیدوار است که درمان جدیدی را بر اساس این فناوری در عرض هفت سال ارائه دهد.

در این روش که روی حیوانات آزمایش شده است، دستبندهای سیلیکونی کوچک حاوی الکترود به دور یک عصب چسبانده می شود و سپس از جریان برق برای کنترل پیام های این عصب استفاده می شود.

مجموعه ای از آزمایش ها نشان دادند که این رویکرد می تواند به درمان بیماری دیابت نوع دو که در آن بدن هورمون انسولین را نادیده می گیرد، کمک کند.

محور این آزمایش ها روی خوشه ای از حسگرهای شیمیایی تمرکز داشت که در نزدیکی شریان اصلی در گردن قرار دارند و سطح قند و هورمون انسولین را بررسی می کنند.

این حسگرها یافته های خود را از طریق یک عصب به مغز ارسال می کنند، بنابراین این ارگان می تواند واکنش بدن را به قند خون هماهنگ سازد.

کریس فام معاون شرکت داروسازی گلاکسو اسمیت کلاین (GSK ) به بی.بی.سی گفت: این امضاهای عصبی در عصب خطر ابتلا به دیابت نوع دو را افزایش می دهد.

وی ادامه داد: با مسدود کردن این علائم عصبی در موش های مبتلا به دیابت مشاهده می شود که حساسیت بدن به انسولین احیا می شود.
از سوی دیگر آزمایشات اولیه نشان دادند که این روش در مورد سایر بیماری ها نیز عملی است.

به گفته کریس فام، در عین حال برای استفاده از این حوزه درمانی لازم است بدانیم که هر سیگنال عصبی چه تاثیری بر بدن دارد.

به واقع، حجم و ریتم سیگنال های عصبی به غیر از فعال کردن و از فعالیت انداختن عصب، هر کدام می توانند یک تاثیر داشته باشند.

با این حال حتی اگر این رویکرد از لحاظ تئوری عملی باشد، اما باز برای اجرایی کردن این فناوری به تلاش زیادی نیاز خواهد بود.

لازم است که کیت هایی برای هک عصب ها در اندازه های بسیار کوچک (مینیاتوری) ساخته و با اعصاب بیماران مختلف تنظیم شود. از سوی دیگر این کیت ها باید به اندازه کافی بادوام باشد که بتواند برای مدت زمان طولانی در بدن باقی بماند و انرژی باتری آن نیز کافی باشد.

محققان پیش بینی کردند که در عرض ۱۰ تا ۲۰ سال آینده زمانی که به دکتر مراجعه می کنیم، احتمالا یک سری از این درمان های دقیق مینیاتوری موجود باشد.

به نقل از: برسام